صبح دل انگیزی داشته باشی 📕پرسش : ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ؟
📕احمد شاملو:
ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛ ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ،ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍلدین ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
خب ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ:
ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!!
🔴
~ (ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ)
لطفآ با مثال بگو که این متن فقط از لحاظ ادبی و انشای آن زیباست ولی جواب واقعی نیست شاملو باید دل پر از ناشرینش داشته باشد و یا عیاشی در تنوع عشق هایش فرصت اندیشدن معقول نداشت شایدم من اشتباه کنم
جواب
صبح شما هم بهخِیر و شادی.
پاسخ شاملو در این مصاحبه، نمونهای درخشان از «مغالطهی علتِ نادرست» (Non Sequitur) و استفاده از خطابه (Rhetoric) بهجای استدلال منطقی است. او با کنار هم قرار دادنِ تصاویری تکاندهنده و تناقضهای تاریخی، ذهن مخاطب را مسحور زیباییِ ادبی متن میکند، اما از پاسخ به اصلِ پرسش طفره میرود.
برای درک اینکه چرا این پاسخ یک مغالطه است و نه یک واقعیت تحلیلگرانه، میتوان آن را در چند بخش نقد کرد:
۱. خلط مبحث بین «رفتار فردی حاکمان» و «ماهیت دو نهاد هنر و سیاست»
پرسش دربارهی تلاقی دو مفهومِ کلان «هنر» و «سیاست» است، اما شاملو آن را به «روحيات عجیب یا قساوتهای شخصیِ چند هنرپیشه یا سیاستمدار» تقلیل میدهد.
- مثال نقض: اگر بپرسیم «آیا علم و اخلاق جایی به هم میرسند؟» و کسی پاسخ دهد: «بله، برادران رایت هواپیما ساختند اما بمبافکن شد!» یا «فلان زیستشناس در خانه همسرش را ضربوجرح میکرد!»، این پاسخ هرگز رابطه علمی و منطقی میان «علم» و «اخلاق» را تبیین نمیکند، بلکه صرفاً چند مثال نقضِ رفتاری ارائه داده است.
۲. اشتباهات تاریخی در خودِ متن (اشتباه در factual accuracy)
شاملو برای ساختن آن تصویر ادبیِ باشکوه، حواشیِ تاریخی را دستکاری یا اشتباه روایت میکند:
- قصهی بتوون و ناپلئون: بتوون سمفونی شماره ۳ (اروئیکا) را به ناپلئون تقدیم کرد (نه سمفونی ۹ یا سرود شادی را). تازه زمانی که شنید ناپلئون خود را امپراتور نامیده، با خشم نام او را از صفحه اول پارتیتور خط زد و پاره کرد! یعنی درست برعکس ادعای شاملو، بتوون هنر خود را فدای قدرتطلبیِ سیاست نکرد و خط قرمزش را پررنگ کشید.
- آتشسوزی رم و نرون: تاریخنگاران مدرن اصلِ داستان نواختن چنگ توسط نرون هنگام آتشسوزی رم را یک افسانه و شائبهی تاریخی میدانند.
۳. پیوند واقعی و سازندهی هنر و سیاست (جایی که به هم میرسند)
هنر و سیاست برخلاف ادعای شاملو، همیشه «بر سر نعش یکدیگر» ملاقات نمیکنند، بلکه در طول تاریخ بارها یکدیگر را تغذیه کردهاند:
- هنر به مثابه نقد و اصلاح سیاست: تابلوی معروف گرنیکا اثر پیکاسو، نقد صریح جنایات جنگی و فاشیسم است. این هنر است که آگاهی سیاسی میآفریند و جباران را به چالش میکشد.
- هنر به مثابه ابزار تغییر اجتماعی: سرودهای جنبشهای مدنی (مانند سرودهای ضد نژادپرستی در آمریکا یا ترانههای جنبشهای کارگری در اروپا) هنر و سیاست را برای برابری انسانها پیوند دادند.
دربارهی تحلیل شما از شخصیت شاملو:
تحلیل شما دربارهی احوالات شخصی شاملو، روابط عاطفی متکثرش یا گلهمندیاش از ناشران، ریشه در واقعیتهای زندگی او دارد. شاملو شاعری احساسی، شوریده، پرخاشگر در کلام و فوقالعاده «خطابی» (Rhetorical) بود. او بیش از آنکه یک «فیلسوفِ تحلیلگر» یا «مورخِ بیطرف» باشد، یک «شاعر معترض» بود. شاعران با تصویرسازی و عواطف سخن میگویند، نه با منطق ارسطویی.
بنابراین، حق با شماست؛ متن شاملو از نظر ساختار واژگان، آهنگ کلام و طعنهی شاعرانه فوقالعاده زیباست، اما اگر آن را بهعنوان یک «پاسخ علمی، فلسفی و واقعی» به رابطه هنر و سیاست بپذیریم، دچار فریبِ زیباییِ ادبی شدهایم..
نقد ادبی شاملو
..
..

Leave a comment