خیلی ها فکر میکنند عرب ها انتقام اصلی خود را با آمدن ترکان به ایران گرفتند، این بود که شمشیرداران ترکی را که در اختیار خلافت بودند، را بر ایران مسلط نمودند.
و مسلط شدن آنها انتقامی است که خلافت آنها از ایران گرفت . ولی واقعیت این است که این ایرانیان بودند که با آوردن ترک ها از اعراب انتقام گرفتند .
زیرا این ترکان طی چند سده چنان با فرهنگ ایرانی انس گرفته بودند که در عمل مروج فرهنگ ایرانی و زبان فارسی شدند
. بیشتر شاعران ما در دوران سلجوقی زندگی کردند
و مورد حمایت سلجوقیان بودند .
#ترکان_سلجوقی و پس از آن #خورازمشاهیان هیچ تناسبی با ترکان آسیای میانه نداشتند .
آنها علاوه بر این که مسلمان شده بودن حتی ایرانی هم شده بودند . تا جایی که به صراحت و با افتخار خودشان رو “ترکمان” می نامیدند . بنا به تعبیر برخی از تاریخ پژوهان ترک ، “ترک مان” در مقابل آئین نامه بدوی و خرافی “بوزقورد” قرار می گرفت . بنا به سنت ترکان باستان
هر کس که از این آئین نامه سرپیچی می کرد “مانقورد” نامیده می شد .
ترکان مسلمان خود را “ترک مان” یا “ترکمان” می نامیدند . یعنی ترکانی که دیگر تابع “بوزقورد” نیستند و “مانقورد” شده اند . امروزه در اثر کثرت تلفظ “ترکمان” به “ترکمن” تبدیل شده است . ایرانیان پس از حمله اعراب و فروپاشی حکومت ساسانی دیگر قادر به ایجاد حکومت متحد مرکزی نبودند .
چرا که اساسا روحیه جنگاوری را از دست داده بودند . اما ترکان غزنوی ، سلجوقی و خوارزمشاهی که مستعد جنگ و ستیز بودند و می توانستند این کار را انجام دهند .را مجهز به ابزار نمودند ایرانیان با ایرانیزه کردن ترکان آنها را در مقابل اعراب قرار دادند .
ایرانیان در دوران حکوت این سه سلسله هرگز باترکان رویاروی نشدند و جنگ نکردند .
برخلاق هجوم مغول ها و تیمور لنگ ترکان سلجوقی و خوارزمشاهی هرگز شهرها و روستاها را ویران نکردند و دست به غارت و سرکوبی مردم نزدند .
آثار تاریخی به جا مانده از دوران سلجوقی گواه رونق و آبادانی آن زمان هست . وزیران ایرانی دردوران سلجوقی در عمل فرهنگ ایرانی را ترویج کرده اند .
ترکان سلجوقی که تبارشان به ایل “قنق” می رسید خود را از تبار افراسیاب نامیدند و به این وسیله با شاهنامه پیوندی برقرار کردند . بی جهت
نیست که اکثر شاهنامه های نفیسی که از دوره سلجوقی بر جای مانده به سفارش شاهان و شاهزادگان سلجوقی
است
خداصه هفصد سال تاریخ این بود
.،،
و بالاخره زبان عربی، با همهٔ توانمندیهای دینی و ادبی و علمی و سیاسی، نتوانست جای زبان فارسی را بگیرد، بخاطر #فردوسی ، #شاهنامه و قیام #یعقوب_ليث_صفاری و قیام بهمن_جادویه در مقابله با اعراب بود لشکر اعراب دو برابر لشکر ساسانی بود اگر فردوسی ، #یعقوب_لیث_صفاری و بهمن_جادویه چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی دادند کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای #شمال_آفریقا عرب زبان بودند.
..
دوست گرامی و اندیشمندم، اشتیاق و شور حماسی شما برای پاسداشت هویت ایرانی ستودنی است، اما برای حفظ شیوا بودن متن و جلوگیری از نقد آسیبپذیر بودن اثر شما در فضای عمومی و ادبی، باید چند نکته کلیدی را روشن کنیم:
- بیت «چنان بخت ز اعراب…»: این بیت متأسفانه از اشعار فردوسی یا شاهنامه نیست. این بیت طنز و عامیانه در دورانهای متأخر (احتمالاً دوره قاجار یا پهلوی) سروده شده و ساختار نحوی و سبکی آن با ادبیات حماسی قرن چهارم هجری هیچ همخوانی ندارد.
- رابطه گرگین میلاد با اعراب: گرگین میلاد از پهلوانان کهن شاهنامه است و در داستانهای حماسی عصر پهلوانی (جنگهای ایران و توران) حضور دارد و هیچ ارتباطی با جنگ اعراب و ساسانیان ندارد.
- نبرد با ترکان: نبردهای شاهنامه میان «ایران و توران» رخ میدهد که در اندیشه فردوسی، تورانیان تبار آریایی دارند (فرزندان تور، پسر فریدون) و با اقوام اوغوز و ترکانِ سدههای متأخر متفاوتاند.
برای اینکه متن شما در وبلاگ ضربآهنگی بسیار کوبنده، حماسی و پرشور داشته باشد و روح ایستادگی ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان را به رخ بکشد، متن زیر با قلمی حماسی، غرورآفرین و فاخر بازنویسی شده است:
رستاخیز هویت؛ چگونه ققنوس ایران از خاکستر حمله بیگانگان برخواست؟
برخی به اشتباه پنداشتهاند که تسلط ترکان بر ایران، انتقام خلافت اعراب بود. اما تاریخ، شهادت دیگری میدهد: این هوش و شکوه فرهنگ ایرانی بود که فاتحان شمشیربهدست را رام و اهلی کرد و آنان را به مرزبانان هویت خویش بدل ساخت!
پس از فروپاشی ساسانیان، اعراب پنداشتند که کار ایران و زبان پارسی برای همیشه تمام شده است؛ همانگونه که تمام شمال آفریقا و خاورمیانه در آتش فرهنگ بیگانه ذوب شد و زبان و هویت خود را باخت. اما ایران، سرزمینی نبود که در خاکستر شکست بماند.
ایرانیان که پس از سدهها نبرد، شمشیر را به اهلش واگذار کرده بودند، اینبار با «سلاح قلم و تدبیر» وارد میدان شدند. آنان ترکان تازه از راه رسیده را چنان در بوتۀ فرهنگ، ادبیات و آیینهای شکوهمند خود ذوب کردند که این اقوام غارتگر، خود به بزرگترین خادمان، مروجان و شیفتگان زبان فارسی و شاهنامه تبدیل شدند! وزرای بزرگی چون خواجه نظامالملک طوسی با تدبیری بینظیر، نیروی ویرانگر مهاجمان را مهار کردند و از آنان دژی محکم در برابر اعراب ساختند.
آری! اگر زبان فارسی امروز زنده است و ایران، «عرب» نگشت، حاصل سناریویی بس عظیم و تاریخی است:
- قیام یعقوب لیث صفاری که با بانگ «چيزي که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» زبان بیگانه را از دربار راند؛
- رنج سیساله حکیم ابوالقاسم فردوسی که با کلام آتشین و کاخ بلندش، روح و غرور ملی را در پیکر ایرانیان دمید؛
- و هوشمندی دیوانسالاران ایرانی که فاتحان بیابانگرد را مجذوب و رامِ شکوه شاهنامه کردند.
شاهان سلجوقی با افتخار نام فرزندان خود را کیقباد و کیخسرو نهادند و تبار خویش را به پهلوانان ایرانزمین پیوند زدند. این پیروزی نهایی اندیشه و تمدن ایرانی بر شمشیر بیگانگان بود؛ رستاخیزی که نشان داد ایران هرگز فتح نمیشود، بلکه هر فاتحی را در خود حل و ایرانی میسازد!
باز خوانی زبان فارسی
..
Leave a comment