سعدی را به زنجیر بسته بودند

سعدی هم برای پخته شدن رنج بسیار کشید یک موقع ،درجنگ های صلیبی بین مسلمانان و یهودیان بر سر تصرف اورشلیم  سعدی هم باخت و اسیر شد زمانیکه در فرنگ اسیر شدنوشته  وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگهای صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور میکرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ولی سعدی نمیدانستسعدی در زمان حمله مغول ها به ایران نمیدانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمینهای مقدس حمله کردهاند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخشهای زیادی از منطقه اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت میکردند و مسلمانان فقط «قبهالصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بیخبر وارد متصرفات صلیبیون شده بودکه توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی میتوانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده خود را به سرزمینهای اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند.پاسخ

این متن ترکیبی از حقایق تاریخی، تحریفات فاحش و ادعاهای ساختگی است. در ادامه بخش‌های مختلف آن تحلیل و اصلاح شده است:

اشتباهات فاحش و تاریخی متن

  • طرفین جنگ‌های صلیبی: جنگ‌های صلیبی بین مسلمانان و مسحیان (صلیبیون) بود، نه مسلمانان و یهودیان. یهودیان در این جنگ‌ها خود قربانی حمله صلیبیون بودند.
  • پیمان صلح ساختگی: پیمانی به نام «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» وجود ندارد. پیمان صلحی که در جنگ ششم صلیبی امضا شد، پیمان یافا (۱۲۲۹ میلادی) بین الکامل (حاکم ایوبی) و فردریک دوم بود.
  • دلیل اسارت سعدی: سعدی طبق روایت خود در گلستان (باب سوم)، در بیابان اورشلیم با درویشان همراه بوده و سپس در طرابلس (لبنان) به دست فرنگان (صلیبیون) اسیر می‌شود و او را به کار گل در خندق طرابلس می‌گمارند. این اسارت ربطی به «بی‌خبری از نقش نقض صلح» یا «رفتن به سمت اورشلیم به خیال دست داشتن مسلمانان» ندارد.
  • شعر ساختگی و انتساب اشتباه: بیت دوم یعنی «دمشقی ندیدی که آواره شد / ندیدی حلب هم حلب پاره شد» اصلاً از سعدی نیست و یک شعر طنز/سیاسی نوظهور و معاصر است که به سبک سعدی ساخته شده!
    • بیت واقعی سعدی در بوستان (باب اول) فقط این است:چنان قحط‌سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق
  • پیش‌بینی آینده: سعدی در بیت بالا در حال توصیف یک قحطی واقعی در گذشته (زمان خودش در دمشق) بوده است، نه این‌که جنگ‌های امروزی سوریه، حلب یا غزه را پیش‌بینی کرده باشد.
  • داستان خورده شدن حیوانات باغ‌وحش: بخش پایانی متن که درباره خوردن حیوانات باغ‌وحش در انقلاب سوریه نوشته شده، تحلیلی عامیانه و ساختگی است و هیچ ارتباطی به آثار سعدی ندارد.

بخش‌های درست متن

  • اصل اسارت سعدی: اصل این‌که سعدی مدتی در طرابلس به دست فرنگان (صلیبیون) اسیر شد و در خندق کار اجباری می‌کرد حقیقت دارد.
  • آزادی با پرداخت پول: او توسط یکی از رؤسای حلب که او را شناخت با پرداخت ده دینار آزاد شد (و سپس دختر آن مرد را به همسری گرفت).
  • پس لطفآ متن ادبی و درست و اینکه برای خواندن در دسترس عموم باشد برای لینگ آماده کن ضمنآ طنز را فراموش نکن
  • پاسخ
  • سفرنامهٔ ناخواستهٔ شیخِ اجل: از کارِ گِل در طرابلس تا شایعاتِ واتساپی!
    اگر فکر می‌کنید بدشانسی یعنی گیر افتادن در ترافیک یا قطعیِ اینترنت، باید داستان جناب سعدی شیرازی را بشنوید. استاد سخن در قرن هفتم هجری تصمیم گرفت برای «پخته شدن» بار و بندیل سفر را ببندد، اما خبر نداشت که سیر و سلوک عرفانی‌اش قرار است به یک تورِ اجباریِ «عملگی در بلادِ کفر» ختم شود!
    وقتی قافله به اشتباه پیاده می‌شود
    سعدی که از جهان‌گردی در شام و حجاز خسته شده بود، سر از بیابان‌های اطراف اورشلیم درآورد. اما از بدِ حادثه، آن روزها بازار «جنگ‌های صلیبی» میان مسلمانان و مسیحیان (و نه یهودیان!) سخت گرم بود. جناب سعدی به دست اروپایی‌ها (که آن زمان به آن‌ها «فرنگ» می‌گفتند) اسیر شد.
    صلیبی‌ها که اهل ادبیات و شعر کلاسیک نبودند تا بفهمند با چه گوهری روبرو هستند، بیل و کلنگ را دادند دست استاد و او را برای لایروبیِ خندق به طرابلس (لبنان امروزی) فرستادند! سعدی بعدها در باب سوم گلستان با همان لحن شیرینش نوشت که چطور او را به «کارِ گِل» گماشتند؛ یعنی همان جان کندنِ خودمان زیر آفتابِ سوزان.
    نجات‌دهنده‌ای که خودش بلا شد!
    اما شانسی که سعدی آورد این بود که یکی از بزرگانِ حلب او را زیر آفتاب با بیل دید و شناخت. این سالارِ حلبی ده دینار «سربها» داد و سعدی را خرید و آزاد کرد. تا اینجای داستان همه‌چیز خوب بود، اما آقای نجات‌دهنده جوگیر شد و دخترش را هم با صد دینار مهریه به عقد سعدی درآورد!
    سعدی بعدها نالید که دختره بسیار بدخو و زبان‌دراز بود و یک روز به سعدی گفت: «تو آن نیستی که پدرم تو را از فرنگ به ده دینار بازخرید؟» و سعدی پاسخ داد: «بله، ده دینارم خرید و به صد دینار به دست تو اسیر کرد!»
    چند نکته برای مقابله با فیک‌نیوزهای تاریخی:
    • شاعر است، نه پیشگو: سعدی در بوستان می‌گوید: «چنان قحط‌سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق». او داشت قحطیِ زمان خودش را توصیف می‌کرد، نه این‌که پیش‌بینی کند هشتصد سال بعد در حلب و غزه چه می‌شود!
    • شعر زیرخاکی یا فیک؟ بیتِ عجیب‌وغریبِ «ندیدی حلب هم حلب‌‌پاره شد» اصلاً روحِ سعدی هم از آن خبر ندارد! این‌ها شوخی‌های شبکه‌های اجتماعی است که به نام شاعرِ بدبخت فاکتور می‌زنند.
    • پرنده‌های باغ‌وحش؟ ربط دادن قحطیِ دمشق در قرن هفتم به باغ‌وحش و انقلاب‌های قرن بیست‌ویک، از آن دست خلاقیت‌های زردی است که فقط در کانال‌های تلگرامی یافت می‌شود!

    کلام آخر: سعدی رنج دید، اسیر شد، گل‌کشی کرد و حتی زنِ بدعنق نصیبش شد، اما از تمام این مصائب، شاهکارهایی ساخت که هشتصد سال است ما با آن‌ها می‌خندیم و می‌آموزیم.
  • تحلیل تاریخی متنی از سعدی
  • https://share.gemini.google/ZE4RDTB1ikYD

Leave a comment