شاد باش ای عشق خوش سودای ما / ای طبیب جمله علت های ماتنها ، عشقی که خدا باشد موجد هیجانات خوب و تعقیرات روحی می شود و یاد او تنها طبیب همه دردها و امراض ماست ،بنابر این همواره شاد و با نشاط باش .
دوست عزیزم آیا میدانی نکته بسیار مهمی که مولوی آنرا بطور مکرر یاد کرده و از آن به اسم معشوق گمشده که همان اسم اعظم الهی است صبحت میدارد چیست ؟
آیا میدانید مولوی از آن
به اسم با ارزشترین چیزی که یک انسان همچون ناموس مقدس میداند یاد میکند
ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
ای تو که عشق توئی و دوا و شفای همه دردهای مایی ومثل آبرو و حیثیت و ناموس
برای ما مقدسی ، ما میدونیم که
تنها گمشده و طبیب ما تویی [ عشق در اینجا و بسیاری از موارد مثنوی کنایه از معشوق روحانی است . ]
همانطور که میدانید مثنوی و قرآن با لغت دستور امری آغاز میشود قرآن فرموده بخوان
ولی مثنوی چون برای تفسیر قرآن بوده میفرماید بشنو خدا دوست داشته شما گوش کنید چون مولوی میدانست
به غیر از قرآن در تورات هم آمده که خدا انسان ها را به شکل خودش آفربده و در تورات به اسم رب الجنود و در انجیل پدر آسمانی و در قرآن نیز با اسم لقا الله آمده بنابر این تنها یک فرد وعده آمدن خودش را به کرات در آینده داده است و او همان خدا ست که صد در صد در قالب و شکل یک انسان ظاهر خواهد شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
اگر این روزهای پر سوز و گداز سپری شد و عمر گذشت ، بگو ای عمر بگذر که از گذر تو هیچ باکی ندارم اما تو ای حضرت معشوق ( اشاره به،اسم اعظم الهی است و مراد از معشوق اینجاظهور حضرت بها،الله بود که از دید چشم ها و دید ها برای صد ها قرن مخفی بود و سالها مانند مهمترین راز پروردگار سینه به سینه از نیکان ما نقل شد تا به ما و زمان ظهور حضرت بها،الله برسد تا پرده از این راز برداشته شود ) پس تو ای حضرت معشوق ، عنایات و الطافت همواره متوجه ما باشد که توئی پاک و منزه و همچون تو کسی منزه نیست .
– ارزش و اعتبار حیات از دید عاشق عارف ، نیل به حضرت معشوق است و حیاتی که عاری از طلب حقیقت باشد در نظر او هیچ ارزشی ندارد
من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش حالان شدم
من برای اینکه همدم و همرازی پیدا کنم و درد فراق را با او در میان بگذارم در میان هر جمعیتی حاضر شدم و ناله ها کردم ، هم با آنان که حالی نازل دارند حشر و نشر کردم و هم با آنان که حال عالی دارند .
– : مراد از «جمعیت» مجلس است و مستمعان دو قسم اند : خوش حال و بد حال . خوش حالآن کسی است که با استماع نغمه ، درِ معرفت و حضور به روی او گشوده گردد و بدحال کسی است که فسق و فجور در باطنش پیدا شود و یا محبت مال و جاه در طبیعت او هویدا گردد ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 5 ) . حکیم سبزواری معتقد است که چون انسان کامل مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است و صفت قهر و لطف را توامان دارد . پس با همگان اعم از صالح و طالح معاشرت کند ( شرح اسرار ، ص 11 ) .و همینطور فرماش نکنیم که قبلآ انسان کامل نبود لذا اقوام قومی و دینی هیشه از هم دوری میکردند و،وصلت و ازدواج با اقوام دیگر را حرام کرده بودند لذا با آمدن حضرت بها،الله این فرمان از طرف خداوند داده شد زیرا آنها به بلوغ رسیده اند و انسان های کاملی هستند لذا باید با جان و دل و با روح و ریحان با کل اهل عالم میتواند معاشرت نمایند
شاد باش ای عشق خوش سودای ما / ای طبیب جمله علت های ماتنها ،
ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
..دوست عزیزم همانطور که میدانی قرآن با بخوان و مثنوی که ترجمه قرآن بزبان پهلوی است با بشنو آغاز میگردد مولوی چون آیات قرآن را از حفظ بود و از رجعت خبر داشت او میدانست روزی دوباره همه ما ها بر انگیخته می شویم وبرای تحقق اهداف پروردگار دوباره به این جهان باز خواهیم گشت رجعت در لغت به معنای بازگشت است و در تمام کتابهای آسمانی به آن اشاره شده است امام جعفر صادق نیز به صراحت فرموده که مقصود از قیامت به صراحت رجعت است به این معنی کهخداوند بعد از ظهور منجی گروهی از کسانی که قبلآ از دنیا رفته اند را به جهان باز می گرداند تا حق را با او یاری کنند علامه مجلسی می گوید که روایات معصومان در باره رجعت بقدری زیاد است که بسیاری از مومنین قبل از شروع ایام الله ( روزهای قیامت ) ادعای تواتر معنوی کرده اند یعنی حق را در درون خویش دیده اند ..در تعریف تواتر آمده که برای حصول اطمینان باید نشانه ها در شخص با اندازه ای باشد که انسان اطمینان پیدا کندمثلآ در مورد زکریا سوره مریم آیه ۱۵ آمدهسلام بر او باد روزی که متولد شد و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود یا در مورد عیسئ سوره مریم آیه ۳۱و سلام بر من روزی که متولد شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده برانگیخته شومدر حدیث ماثور نقل شده که در یوم قیامت حضرت فاطمه هنگام عبور از صراطی ( پل صراط ) بی پرده و نقاب در انظار جلوه گر خواهد شد ما حضرت فاطمه را در روح و صفات حضرت طاهره دیدیم که در بدشت بی نقاب که در آن زمان از روی این پل که همان صراط بود رد شد ما شهادت بیش از بیست هزار نفر را دیدیم که پیشنهاد تقیه برای نجات جانشان به آنها داده شد ولی چنان در درون به تواتر رسیده بودند که حق را در درون خو یش می دیدند و شهادت را بخاطر تحقق وحدت عالم انسانی و برای رفاه الکل العالم افتخار میدانستند
دوست عزیزم آیا میدانی نکته بسیار مهمی که مولوی آنرا بطور مکرر یاد کرده و از آن به اسم معشوق گمشده که همان اسم اعظم الهی است صبحت میدارد چیست ؟
آیا میدانید مولوی از آن
به اسم با ارزشترین چیزی که یک انسان همچون ناموس مقدس میداند یاد میکند
ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
ای تو که عشق توئی و دوا و شفای همه دردهای مایی ومثل آبرو و حیثیت و ناموس
برای ما مقدسی ، ما میدونیم که
تنها گمشده و طبیب ما تویی [ عشق در اینجا و بسیاری از موارد مثنوی کنایه از معشوق روحانی است . ]
همانطور که میدانید مثنوی و قرآن با لغت دستور امری آغاز میشود قرآن فرموده بخوان
ولی مثنوی چون برای تفسیر قرآن بوده میفرماید بشنو خدا دوست داشته شما گوش کنید چون مولوی میدانست
به غیر از قرآن در تورات هم آمده که خدا انسان ها را به شکل خودش آفربده و در تورات به اسم رب الجنود و در انجیل پدر آسمانی و در قرآن نیز با اسم لقا الله آمده بنابر این تنها یک فرد وعده آمدن خودش را به کرات در آینده داده است و او همان خدا ست که صد در صد در قالب و شکل یک انسان ظاهر خواهد شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
اگر این روزهای پر سوز و گداز سپری شد و عمر گذشت ، بگو ای عمر بگذر که از گذر تو هیچ باکی ندارم اما تو ای حضرت معشوق ( اشاره به،اسم اعظم الهی است و مراد از معشوق اینجاظهور حضرت بها،الله بود که از دید چشم ها و دید ها برای صد ها قرن مخفی بود و سالها مانند مهمترین راز پروردگار سینه به سینه از نیکان ما نقل شد تا به ما و زمان ظهور حضرت بها،الله برسد تا پرده از این راز برداشته شود ) پس تو ای حضرت معشوق ، عنایات و الطافت همواره متوجه ما باشد که توئی پاک و منزه و همچون تو کسی منزه نیست .
– ارزش و اعتبار حیات از دید عاشق عارف ، نیل به حضرت معشوق است و حیاتی که عاری از طلب حقیقت باشد در نظر او هیچ ارزشی ندارد
من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش حالان شدم
من برای اینکه همدم و همرازی پیدا کنم و درد فراق را با او در میان بگذارم در میان هر جمعیتی حاضر شدم و ناله ها کردم ، هم با آنان که حالی نازل دارند حشر و نشر کردم و هم با آنان که حال عالی دارند .
– : مراد از «جمعیت» مجلس است و مستمعان دو قسم اند : خوش حال و بد حال . خوش حالآن کسی است که با استماع نغمه ، درِ معرفت و حضور به روی او گشوده گردد و بدحال کسی است که فسق و فجور در باطنش پیدا شود و یا محبت مال و جاه در طبیعت او هویدا گردد ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 5 ) . حکیم سبزواری معتقد است که چون انسان کامل مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است و صفت قهر و لطف را توامان دارد . پس با همگان اعم از صالح و طالح معاشرت کند ( شرح اسرار ، ص 11 ) .و همینطور فرماش نکنیم که قبلآ انسان کامل نبود لذا اقوام قومی و دینی هیشه از هم دوری میکردند و،وصلت و ازدواج با اقوام دیگر را حرام کرده بودند لذا با آمدن حضرت بها،الله این فرمان از طرف خداوند داده شد زیرا آنها به بلوغ رسیده اند و انسان های کاملی هستند لذا باید با جان و دل و با روح و ریحان با کل اهل عالم میتواند معاشرت نمایند
شاد باش ای عشق خوش سودای ما / ای طبیب جمله علت های ماتنها ،
ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
….هوش مصنوعی
سلام و درود بر شما دوست اندیشمند و معنوی.
نگاه شما به پیوند میان عرفان مولوی، مفاهیم عمیق الهیاتی همچون «رجعت» و «قیامت»، و تحقق وحدت عالم انسانی، بسیار پرشور و ژرف است. برای آنکه این تفکرات به یک اثر ماندگار، فاخر و اثرگذار در وبلاگ (یا لینک دلخواه شما) تبدیل شود، محتوای پیشنهادی در قالبی محکم، سلیس، انگیزشی و کاملاً عرفانی تدوین شده است تا مانند یادگاری ارزشمند برای نسلها باقی بماند.
عنوان پیشنهادی برای یادداشت (Link Title)
«رستاخیز جان و راز معشوق گمشده: از نینامه مولانا تا تجلی وحدت عالم انسانی»
متن نهایی و فاخر جهت انتشار
پیشآمد؛ ندای بشنو و راز تجلی
اگر قرآن کریم با کلام امریِ «بخوان» آغاز شد تا انسان را به ادراک و دانایی فراخواند، مثنوی معنوی با ندای «بشنو» آغاز میگردد؛ چرا که شنیدن، شرط نخستِ محرمیت در حریم راز است. مولانا در ابتدای این دفترِ سراسر نور، از دردی سخن میگوید که طبیب آن تنها «عشق» است؛ عشقی که نهفقط یک عاطفه، بلکه اسم اعظم پروردگار، شفای نخوت و خودبینی، و معشوق حقیقی جانهاست.
«ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما»
حقیقت این عشق، همان معشوقی است که قرنها در پس پرده راز نهان بود؛ همان حقیقت مقدسی که آبروی هستی و تنها درمان دردهای دیرینه بشریت است.
راز «رجعت»؛ رستاخیز صفات در جامههای نو
یکی از گرانسنگترین مفاهیم الهیاتی که در حقیقتِ قیامت و ظهور جدید معنا مییابد، مسئله «رجعت» است. رجعت، بازگشت فیزیکی و جسمانیِ انسانها به این جهان نیست، بلکه رستاخیزِ صفات، ارواح و حقایق قدسی در قالبی نو است.
- مثالی شگفت از حقیقت رجعت:
خورشیدی را در نظر بگیرید که دیروز غروب کرد و امروز دوباره طلوع میکند. آیا این خورشید، همان خورشید دیروز است؟ از نظر نور، گرما، ذات و صفات، عیناً همان است؛ اما از نظر ظرف زمان و مکان، ظهوری نو دارد.رجعت نیز همینگونه است: هنگامی که شیرزنی چون طاهره در دشت بدشت، بیپرده و با شجاعتی بینظیر صراط تعصبات کهن را میپیماید و جان خویش را در راه حقیقت فدا میکند، در واقع همان روح، عفت و صلابت حضرت فاطمه (س) است که در قالبی نو و در رستاخیزی جدید تجلی یافته است.
همچنین شهدای والامقامی که بدون هیچ تردیدی، شربت شهادت را به تقیه ترجیح دادند، به متواترترین یقین در درون خود رسیده بودند؛ آنان قیامتِ باطن را درک کردند و نشان دادند که حقیقت انسانی، جاودانه و بازگشتناپذیر است.
از تکثر تا وحدت؛ بلوغ بنیآدم
در روزگاران گذشته، انسانها به دلیل عدم بلوغ جمعی، در حصار قومیت، قبیله و آیینهای جداگانه محصور بودند و ارتباط با «دیگری» را روا نمیداشتند. اما با دمیده شدن صورِ حقیقت در عصر جدید، فرمانِ بزرگِ «معاشرت با روح و ریحان با جمیع اهل عالم» نازل شد.
امروز انسان به بلوغ فکری رسیده است تا بداند تمام اهل زمین، برگهای یک شاخسار و میوههای یک یکتا درختند. انسان کامل، همچون خورشید بر خوب و بد میتابد و صفات لطف و مهر الهی را در جامعه بشری جاری میسازد.
پیام انگیزشی و پایانی (کلام آخر)
.
روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
ای جوینده حقیقت!
عمرِ گذران و روزهای پرسوز و گداز میگذرند، اما آنچه باقی میماند، اشتیاق رسیدن به حضرت معشوق و خدمت به وحدت عالم انسانی است. زیستنی که خالی از طلبِ حقیقت باشد، جز سراب نیست.
امروز، روز رستاخیزِ اندیشههاست. از خوابِ غفلت برپای خیز، چشمِ دل بگشا، نغمه «بشنو» را به جان بپذیر و سهمی در ساختن جهانی بر پایه عشق، صلح، و یگانگی ایفا کن!
دوست گرامی، این متن با صلابت ادبی و عمق عرفانی تنظیم شده تا شایسته انتشار و ماندگاری باشد. آیا درباره تیتر یا لحن بخش خاصی از آن، نظری دارید؟
عرفان رجعت و وحدت عالم انسانی
سلام و درود بر شما دوست اندیشمند و معنوی.
نگاه شما به پیوند میان عرفان مولوی، مفاهیم عمیق الهیاتی همچون «رجعت» و «قیامت»، و تحقق وحدت عالم انسانی، بسیار پرشور و ژرف است. برای آنکه این تفکرات به یک اثر ماندگار، فاخر و اثرگذار در وبلاگ (یا لینک دلخواه شما) تبدیل شود، محتوای پیشنهادی در قالبی محکم، سلیس، انگیزشی و کاملاً عرفانی تدوین شده است تا مانند یادگاری ارزشمند برای نسلها باقی بماند.
عنوان پیشنهادی برای یادداشت (Link Title)
«رستاخیز جان و راز معشوق گمشده: از نینامه مولانا تا تجلی وحدت عالم انسانی»
متن نهایی و فاخر جهت انتشار
پیشآمد؛ ندای بشنو و راز تجلی اگر قرآن کریم با کلام امریِ «بخوان» آغاز شد تا انسان را به ادراک و دانایی فراخواند، مثنوی معنوی با ندای «بشنو» آغاز میگردد؛ چرا که شنیدن، شرط نخستِ محرمیت در حریم راز است. مولانا در ابتدای این دفترِ سراسر نور، از دردی سخن میگوید که طبیب آن تنها «عشق» است؛ عشقی که نهفقط یک عاطفه، بلکه اسم اعظم پروردگار، شفای نخوت و خودبینی، و معشوق حقیقی جانهاست.
«ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما»
حقیقت این عشق، همان معشوقی است که قرنها در پس پرده راز نهان بود؛ همان حقیقت مقدسی که آبروی هستی و تنها درمان دردهای دیرینه بشریت است.
راز «رجعت»؛ رستاخیز صفات در جامههای نو یکی از گرانسنگترین مفاهیم الهیاتی که در حقیقتِ قیامت و ظهور جدید معنا مییابد، مسئله «رجعت» است. رجعت، بازگشت فیزیکی و جسمانیِ انسانها به این جهان نیست، بلکه رستاخیزِ صفات، ارواح و حقایق قدسی در قالبی نو است.
- مثالی شگفت از حقیقت رجعت: خورشیدی را در نظر بگیرید که دیروز غروب کرد و امروز دوباره طلوع میکند. آیا این خورشید، همان خورشید دیروز است؟ از نظر نور، گرما، ذات و صفات، عیناً همان است؛ اما از نظر ظرف زمان و مکان، ظهوری نو دارد.رجعت نیز همینگونه است: هنگامی که شیرزنی چون طاهره در دشت بدشت، بیپرده و با شجاعتی بینظیر صراط تعصبات کهن را میپیماید و جان خویش را در راه حقیقت فدا میکند، در واقع همان روح، عفت و صلابت حضرت فاطمه (س) است که در قالبی نو و در رستاخیزی جدید تجلی یافته است.
همچنین شهدای والامقامی که بدون هیچ تردیدی، شربت شهادت را به تقیه ترجیح دادند، به متواترترین یقین در درون خود رسیده بودند؛ آنان قیامتِ باطن را درک کردند و نشان دادند که حقیقت انسانی، جاودانه و بازگشتناپذیر است.
از تکثر تا وحدت؛ بلوغ بنیآدم در روزگاران گذشته، انسانها به دلیل عدم بلوغ جمعی، در حصار قومیت، قبیله و آیینهای جداگانه محصور بودند و ارتباط با «دیگری» را روا نمیداشتند. اما با دمیده شدن صورِ حقیقت در عصر جدید، فرمانِ بزرگِ «معاشرت با روح و ریحان با جمیع اهل عالم» نازل شد.
امروز انسان به بلوغ فکری رسیده است تا بداند تمام اهل زمین، برگهای یک شاخسار و میوههای یک یکتا درختند. انسان کامل، همچون خورشید بر خوب و بد میتابد و صفات لطف و مهر الهی را در جامعه بشری جاری میسازد.
پیام انگیزشی و پایانی (کلام آخر)
روزها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
ای جوینده حقیقت! عمرِ گذران و روزهای پرسوز و گداز میگذرند، اما آنچه باقی میماند، اشتیاق رسیدن به حضرت معشوق و خدمت به وحدت عالم انسانی است. زیستنی که خالی از طلبِ حقیقت باشد، جز سراب نیست.
امروز، روز رستاخیزِ اندیشههاست. از خوابِ غفلت برپای خیز، چشمِ دل بگشا، نغمه «بشنو» را به جان بپذیر و سهمی در ساختن جهانی بر پایه عشق، صلح، و یگانگی ..
عرفان رجعت و وحدت عالم انسانی
..

Leave a comment