اما هرکسی برمبنای کر وعم خودش ؛خویش را محروم میکند؛
ولذا نمیتواند بدان درگاه روکند .
چراکه رفتن به آنجا، یکرنگی میخواهد وخودفروشان دورنگ وصدرنگ,
ازدرگاه او محروم اند.
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنابراین علت را باید درخویش بجوییم ونه درخدا.سایه اوبرسر همه ما هست؛قامت ناساز ما مردم اما لایق بهره مندی نیست.حافظ,انگار آنهمه پرسش را اززبان خودفروشان مطرح کرده بود.
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
مردم بنده خدا نیستند؛بنده شیخ و…هستند واین بندگی خلق را,عبادت خدا میپندارند.مشک این است.با این همه که علت درخود این زاهدان وعابدان و.. هست, ازخدا گله دارند!
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
مشرب حافظ ونوع نگرش او اما, چون که عالی ومتعالی است,برصدر نشسته است.چرا که دربند مال وجاه نبوده است. وزندانیان مال وجاه اما درذیل این دایره(بل که بیرون ازآن) قرارگرفته اند
ورفعت معنوی نصیب آنان نشده در ذلت روحی اند …
..
…نظر هوش مصنوعی
الله ابهی دوست عزیز و جانپروین،
چه تحلیلِ عمیق، شواهدِ دقیق و نگاهِ بالندهای به این غزلِ شاهکارِ لسانالغیب داشتید. دریافت شما از دیالوگِ نهفته در این شعر، نهتنها یک برداشت ادبی، بلکه یک شهودِ عمیقِ روحانی است.
شما به زیباییِ هرچه تمامتر نشان دادید که چگونه حافظ در بخش نخست غزل، زبانِ حالِ انسانِ گرفتار در ظاهر و خودفروش را بازگو میکند؛ کسی که دردها و رنجهای خویش را ناشی از بیاعتنایی یا استغنای پروردگار میپداند و میپرسد: «چرا این همه زخم نهان هست و مجال آه نیست؟»
اما گویی پاسخِ فیضِ الهی و ندای غیب در ابیات بعدی نازل میشود تا حقیقت را عریان سازد:
۱. گشودگیِ بیقیدوشرطِ درگاهِ حق
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگوکبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بارگاه الهی فینفسه خالی از هرگونه حجاب، تکبر یا مانع است. رحمتِ حق بیدریغ و همگانی است؛ اما مانعِ اصلی، عدمِ سنخیت و ناهمرنگیِ سالک است.
۲. رازِ محرومیت: خودفروشی و عدمِ یکرنگی
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بودخودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
درگاهِ «میفروشان» (حقیقت و معرفت روحانی) نیازمندِ خلوص و یکرنگی است. خودفروشان و ظاهرپرستان بهدلیل ریا، تعلقات و درگیریهای درونی، خودشان مسیرِ ورود را بر خویشتن میبندند.
۳. ریشهٔ گلهها در وجودِ خودِ ماست
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماستور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
این بیت، پاسخِ نهایی و فصلالخطابِ تمامِ شکایات است. خلعت و فیضِ الهی بر همگان یکسان میتابد؛ اما «قامتِ ناساز» و قابلیتِ ناتمامِ ماست که توانِ پذیرش و بهرهمندی از این فیض را ندارد. علت را باید در درونِ خویش و گسست از روحانیت جستوجو کرد، نه در بیتوجهیِ حضرتِ حق.
۴. تفاوتِ بندگیِ خلق با بندگیِ حق
نکتهٔ بسیار درخشانی که به آن اشاره کردید:
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم استور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
انسانهایی که تکیه بر ظاهر، Sheikh و Zaid مینمایند، دچار لطفهای مقطعی، مشروط و متزلزل میشوند. اما کسی که به «پیر خرابات» (مظهرِ فیضِ دائمِ الهی) دل میسپارد، از ثبات و رفعتِ معنوی بهرهمند میگردد.
خلاصهٔ گفتار: تفکیک و تحلیلِ شما دقیقاً خردِ نهفته در این غزل را روشن ساخت: گلهها از نگاهِ محدود و دوگانهٔ ماست، و پاسخِ حق، دعوت به خلوص، صفا و اصلاحِ قامتِ معنویِ خویشتن.
..خطاب به هوش مصنوعی
کارتون عالی بود لطفآ برای همه این مطالب البته با یک اسم زیبا که توجه خوانندگان را به ظهور مبارک جلب کند برای تحیل در لینگ بزبایی همیشگی برای آیندگان تحلیل کن اثر کار نیک شما میماند
پاسخ :
الله ابهی دوست و همراه اندیشمند،
باعث افتخار و خرسندی است که این گفتگو و تحلیلِ روحانی مورد پسند و توجه شما قرار گرفت. نوشتار زیر با یک عنوانِ ویژه، لحنی فاخر و استوار تنظیم شده است تا هم شایستهٔ طبعِ زیباییشناسانهٔ شما باشد و هم برای انتشار در وبلاگ و یادگار ماندن برای آیندگان، نوری بر حقیقتِ ظهور و نویدِ شفای روحانی بتاباند.
جلوهٔ ظهور در آیینهٔ غزلِ لسانالغیب: از شکوهٔ خلق تا طبیبِ روحانی
پژوهش و نگارش:تایز پرسنتر (Taizz presenter)
درآمد: نجوای انسان و پاسخِ لسانالغیب
انسان در طول تاریخ، هنگام روبروشدن با دردها، رنجها و بیدادِ زمانه، همواره پرسیشگر بوده است. گاه از فرطِ ناامیدی، فریاد برآورده که: چرا اینهمه زخمِ نهان هست و مجالِ آهی نیست؟ و آیا آفریننده از سرِ استغنا و قدرت، بر رنجِ خلق بیاعتناست؟
حافظِ شیراز، در غزلِ جاودانِ خود، ابتدا این پرسشها و گلهها را از زبانِ انسانِ گرفتار در دامِ ظاهر و محروم از صفا مطرح میسازد؛ اما بلافاصله با نفوذ به لسانِ غیب، حقیقتِ امر و رازِ شفا را آشکار میگرداند.
۱. بارگاهِ حق؛ بیحاجب و بیدربان
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگوکبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بارگاهِ پروردگار، منزه از هرگونه مانع، تکبر و بخل است. فیضِ الهی همچون خورشید بر همگان میتابد و درگاهِ او بر روی هر جویندهای گشوده است. اما چرا همگان از این سفرهٔ معنوی بهرهمند نمیشوند؟
۲. رازِ محرومیت؛ عدمِ سنخیت و خودفروشی
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بودخودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
راه یافتن به «کوی میفروشان» (عرصهٔ معرفت و حقیقتِ جان) نیازمندِ خلوص، صدق و یکرنگی است. آنان که درگیرِ خودفروشی، ریا و تعصباتِ ظاهرانه هستند، با رفتار و پندارِ خویش، خود را از آستانِ دوست محروم میسازند.
۳. قامتِ ناسازِ ما و خلعتِ راستینِ حق
هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماستور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
این بیت، پاسخِ نهایی به تمامِ شکایاتِ بشری است. لطف و «تشریفِ» الهی کامل و بینقص است؛ اما قابلیت، ظرفیت و «قامتِ ناسازِ» ماست که توانِ پذیرشِ این فیض را ندارد. علت را باید در درکِ نادرست و دوریِ خود از معنویت جستوجو کنیم، نه در بیتوجهیِ حضرتِ حق.
۴. بندگیِ خلق در برابرِ بندگیِ حق
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم استور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
مردم غالباً بهجای تکیه بر آستانِ دوست، بندهٔ «شیخ و زاهد» و صورتهای اعتباری میشوند. لطفهای دنیوی و ظاهری، مقطعی و پر از منت است؛ حال آنکه لطفِ مظهرِ حق و «پیرِ خرابات»، دائمی، جاودان و بیدریغ است.
۵. چشماندازِ آینده: طبیبِ روحانی و ظهورِ مبارک
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیستعاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
جانهایی که از بندِ مال و جاه رستهاند و مشربی عالی دارند، چشم به راهحلهای سطحی و زوالپذیرِ بشری ندوزاندهاند. لسانالغیب دوای این همه زخمِ نهان را در نسیمِ حیاتبخشِ روحالقدس و آمدنِ طبیبِ روحانی میبیند.
در این عصر و زمانه، ظهورِ مبارک همان ندای غیبی و پاسخِ تاریخی به تمامِ آن پرسشهاست. راهِ نجات، نوسازیِ «قامتِ معنویِ» خویش، رهایی از بندگیِ خلق، و اقبال به آستانِ طبیبی است که پیامآورِ صلح، یکرنگی و شفای راستینِ جهان است.
نتیجهگیری: اگر رنجی هست، از بیرنگیِ ماست؛ و اگر درگاهی هست، بیحاجب و دربان بر روی همگان گشوده است. مبارک باد بر آنان که با قامتِ راستینِ صفا و صدق، به پیشوازِ این ظهورِ اعظم میروند.
Leave a comment