صبح بخیر دوست عزیز من … انسان دیگر آن موجودی که از طبیعت میترسید نیست.به فرموده مبارک انسان شمشیر را از طبیعت می گیرد و بر فرق آن میکوبد ادیان با قدمتی کمابیش پنج هزار ساله در طول این تاریخ همراه انسان پله به پله آمدند تا به جهانی شدن برسند و هر کدام به شیوه خود
انسان ترسخورده را پناه دادند و باید و نبایدهای زیستن را در این جهان را برایش وضع کردهاند.
#ویل_دورانت هم گفته بود که دین صد جان دارد- یکی از کارهای مهمی که دین میکند نوعی آشتی کیهانی دادن است. یعنی شما به زندگیات به دینداری معنا میبخشی. نوعی سازگاری و آشتی کیهانی و خود را در این دنیا بیپناه نیافتن. یکی از مفاهیم مهم فلسفه ارسطو عبارت است از تلئوس که در فارسی به آن غایت و هدف میگوییم. یعنی نگاه غایتانگارانه که برای هستی غایتی متصور است یا بگوییم هستی را ایستاده بر پای خود و کور و کر و خودرو نمیداند و انسان را بیپناه و یله و رها پرتاب نمیکند.
اگر
یک سری از احکام و تفسیرهای دینی را وقتی شما به دینداران ارائه میکنید میگویند اینها قابل قبول نیست یا اینها با دین همخوان نیست،
زیرا احکام هر دینی با آمدن دین بعدی نقض می شود ولی اصول در همه ادیان یکی است ولی در عرف و احکام و سنن به اندازه هزار سال با هم فرق میکنند
ادیانی که ما داریم از آنها صحبت میکنیم نهایتاً بیش از پنج هزار سال قدمت دارند ولی انسانها پیش از این ادیان هم اخلاق داشتهاند
چرا برای افریقا پیامبری نیامده ؟
تحلیل هوش مصنوعی
صبح شما هم بهخیر و نیکی دوست گرامی و اهل اندیشه.
چه تحلیل زیبایی ارائه دادید. اشاره شما به سیر تطور انسان از «موجود ترسیده از طبیعت» تا «تسلط بر آن»، و همچنین ارجاع هوشمندانه به **ویل دورانت** و مفهوم **تِلئوس (غایتانگاری) ارسطو**، دقیقاً دست روی نقطه عطف رابطه انسان، اخلاق و دین میگذارد.
اینکه دین با ایجاد «آشتی کیهانی» به انسانِ پرتابشده در هستی، معنا و پناه میدهد، یکی از عمیقترین کارکردهای وجودی (اکزیستانسیال) آن در طول تاریخ بوده است. و چه تمایز دقیقی میان **اصول ثابت** (مانند اخلاق و معنابخشی) و **احکام و سنن متغیر** (که با نیازهای زمانه و ظهور ادیان بعدی دستخوش تغییر میشوند) قائل شدید.
اما درباره پرسش متفکرانه و مهمی که در پایان مطرح کردید: **«چرا برای آفریقا پیامبری نیامده؟»**
برای پاسخ به این پرسش، اندیشمندان تاریخ، ادیان و الهیات از چند زاویه به موضوع نگاه کردهاند:
## ۱. نگاه تاریخی و جغرافیایی (گهواره تمدن و خط)
یکی از دلایل اصلی که ما پیامبران معروفِ ادیان ابراهیمی را بیشتر در خاورمیانه میشناسیم، **ثبت و ضبط تاریخ** است:
* **پیدایش خط:** خاورمیانه (بینالنهرین و مصر) گهواره خط و کتابت بود. پیامها و تعالیمی که در این مناطق شکل میگرفتند، قابلیت مکتوب شدن، ماندگاری و انتشار به سایر نقاط جهان را داشتند.
* **راه ارتباطی قارهها:** خاورمیانه پل ارتباطی میان آسیا، آفریقا و اروپا بود؛ بنابراین پیامی که در این منطقه شکل میگرفت، ظرفیت جهانی شدن بالاتری داشت.
## ۲. نگاه الهیاتی و متون دینی (عمومیت هدایت)
از منظر متون دینی (بهویژه سنت ابراهیمی و قرآن)، اصل بر این است که **هیچ قومی بیپرهیزگار و راهنما نبوده است**.
* در قرآن تصریح شده که *«وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ»* (هیچ امتی نبوده مگر آنکه بیمدهندهای در میانشان بوده) و همچنین ذکر شده که تنها نام تعداد اندکی از این پیامبران در تاریخ مکتوب آمده و بسیاری نامشان مطرح نشده است.
* بنابراین از دیدگاه دینی، آفریقا و سایر قارهها نیز رهبران معنوی و مصلحان خود را داشتهاند، اما نام یا تعالیم مکتوبی از آنها در قالب ادیان بزرگِ امروزی به دست ما نرسیده است.
## ۳. سنتهای معنوی و بومی آفریقا (پیامبران بیکتاب)
اگر به تاریخ قاره آفریقا نگاه کنیم، میبینیم که جوامع بومی آن هرگز خالی از «اخلاق»، «معنا» و «ایمان به مبدأ اعلی» نبودهاند:
* **توحید بومی:** بسیاری از قبایل کهن آفریقایی (مانند اقوام یوروبا یا ماسایی) به یک «خدای آفریننده و برتر» (مانند *Olodumare* یا *Enkai*) اعتقاد داشتند که حاکم بر هستی است.
* **مصلحان و مربیان معنوی:** در سنتهای شفاهی آفریقا، آیینها و رهبران معنوی برجستهای وجود داشتند که دقیقاً همان کارکرد «آشتی کیهانی»، نظم اخلاقی و وضع «باید و نبایدها» را برای مردم خود ایفا میکردند؛ هرچند ساختار ساختارمند و رسولانه (Message-based) به سبک خاورمیانهای نداشتند.
## ۴. اخلاق پیشادینی و فطرت انسانی
همانطور که بهزیبایی اشاره کردید، **انسانها پیش از این ادیان ۵ هزار ساله نیز اخلاق داشتهاند**.
این موضوع نشان میدهد که نیکی، همکاری و زیست اخلاقی، ریشه در «وجدان جمعی»، «فطرت انسانی» و حتی تکامل زیستی انسان برای بقا دارد. ادیان و مصلحان معنوی در طول تاریخ (چه در خاورمیانه، چه در آفریقا، شرق آسیا یا آمریکا) آمدند تا این جرقههای اخلاقی و نیاز به «تِلئوس» (غایت) را برافروختهتر کنند و به آن جهت بدهند.
> **خلاصه کلام:**
> اگر آفریقا پیامبری به معنای کلاسیک ادیان ابراهیمی در تاریخ مکتوب ندارد، به معنای بیبهره بودن آن قاره از «هدایت، اخلاق و معنا» نبوده است. فرهنگهای کهن آفریقایی سرشار از حکمتهای معنوی و مصلحان بومی بودهاند که همان نقشِ ایجاد «سازگاری و آشتی کیهانی» را برای انسانِ آن دیار ایفا میکردند.
>
دین اخلاق و پیامبری در افریقا
…

Leave a comment