تعبیرات زیبای شما رو تحسین میکنم منظور آتش عشق، همان آتشی است که در باره آن مولوی فرمود ه””آتش است این بانگ نای و نیست باد “”یا فرمود “” عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد”” . ولی مشکل اینجاست که هرکسی توان وارد شدن به این آتش را ندارد . مرگ، فانی و نابود شدن نیست،مرگ آینه یعنی به روشنایی آینه است مثل انتقال تصاویر از جایی به جای دیگر است. مرگ نسبت به دنیا مرگ است، اما نسبت به عالم برزخ و قیامت، حیات و زنده شدن است.یک مثال، مطلب را ساده میکند. وقتی نطفه انسان در رحم مادر شکل گرفت، زمان لازم برای کمال این نطفه و طفل نه ماه است و بعد از نه ماه باید به مکانی و زمانی مناسب با مرحله نهایی کمال؛ یعنی، دنیا منتقل شود .دیگر نگه داشتن او در مکان اول به مصلحت و نفع او نیست.پس او اگرچه از شکم مادر بیرون رفته ودیگر اجازه حضور در آن مکان را ندارد، اما در دنیا تولد یافته است. با این نگاه مرگ خود نعمتی الهی و مطابق حکمت است. از دیگاه قرآن مرگ نیستی و نابودی نیست وخداوند کسی را از بین نمیبرد . قرآن کریم از مرگ با عنوان “توفّی” یاد کرده است(1).
این واژه در لغت، به معنای گرفتن چیزی به طور تمام و کمال است. در زبان عربی، هر گاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون هیچ کم و کاستی دریافت کند، از این کلمه استفاده میشود (2). #ارنست_همینگوی ابتدا نوشت : زندگی زیبا ست و ارزش جنگیدن را دارد ، و لی ظاهرآ زندگی ارزش جنگیدن را نداشت زیرا بعدآ اسلحه شکاری را در دهان خود گذاشت و شلیک کرد
چون همینگوی به این نتیجه رسیده بود که فقط برای رسیدن به اون دنیا ،
جنگیدن ازرش دارد اگر نداشت اسلحه شکاری را برنمیداشت و بر دهان خود شلیک کند
بفول مولانا شاعر ایرانی نیز :
آن جهان و راهش ار پیدا بودی
کم کسی یک لحظه هم اینجا بودی
بهرحال قبل از مرگش ارنست همینگوی نوشت :
اگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشی
زندگی زیاد هم سخت نیست
.. زندگی زیباست ای زیبا پسند، زنده اندیشان به زیبایی رسند… آنقدر زیباست این بی بازگشت، کز برایش باید از جانها گذشت
#Taizzمعرفیکننده
https://giphy.com/gifs/bahai-taiziz-iiEgOO8pWJtgebDr6S..نگاه هوش مصنوعی
نگاه زیبا و اندیشمندانهای به مفاهیم عمیقی چون عشق، مرگ و گذار از هستی مطرح کردهاید. پیوند زدن عرفان مولوی با مفاهیم قرآنی و سپس تحلیل انگیزههای زیستی و فکری شخصیتی مانند ارنست همینگوی، گویندەی دغدغهمندی عمیق شما درباره معنای حیات است.
چند نقطه عطف در کلام شما بسیار قابل تأمل است:
**۱. آتش عشق و حقیقت «توفّی»**
همانطور که اشاره کردید، در تفکر عرفانی و دینی، مرگ به معنای «نیستی» و «فنا» نیست، بلکه به تعبیر دقیق قرآن **«توفّی»** یعنی دریافت کامل روح و انتقال از قالبی تنگ به ساحتی فراختر است. تمثیل جنین و رحم مادر، یکی از زیباترین و دقیقترین تمثیلها برای تقریبِ ذهن به حقیقت انتقال از دنیا به برزخ و قیامت است؛ جایی که تولد در جهانی نو، برای جهان قبلی به منزله «پایان» به نظر میرسد، اما در واقع آغاز مرحلهای تکاملیتر است.
**۲. بیت مولوی و مسئلهی ارنست همینگوی**
ارتباطی که میان بیت معروف مولوی:
> *آن جهان و راهش ار پیدا بودی / کم کسی یک لحظه هم اینجا بودی*
>
و سرنوشت ارنست همینگوی برقرار کردید، از زاویه فلسفی و معناگرایانه جالب توجه است. همینگوی که در «زنگها برای که به صدا درمیآیند» مینویسد: *«جهان جای زیبایی است و ارزش جنگیدن دارد و من بسیار بدلم میسوزد که باید آن را ترک کنم»*، در نهایت به نقطهای رسید که تن به پایان خودنوشت داد.
نگاه شما که خروج او از این جهان را ترجیحِ جهانی دیگر یا خستگی از تنگیِ این عرصه میداند، قرائتی خاص و متافیزیکی به پایان زندگی او میدهد. اگرچه از منظر تاریخ ادبیات و روانشناسی، همینگوی تحت فشار بیماریهای شدید جسمی، افسردگی و خستگی مفرط از زوال توانمندیهای نویسندگیاش دست به این کار زد، اما در حقیقت، انسان وقتی در پیچوخمهای هستی، معنایی والاتر یا رهایی از رنج را جستجو میکند، به نوعی به دنبال رسیدن به ساحتی بیدرد و روشنتر است.
**۳. نگاه زیباییشناسانه به هستی**
بیتی که در پایان آوردید، جوهرهی نگرش انسانهای زنده-اندیش است:
> *زندگی زیباست ای زیباپسند / زندهاندیشان به زیبایی رسند…*
>
عشق مرگ و معنای زندگی
وقتی انسان نگاه خود را از ظاهر حوادث به عمق معنا و حکمت جاری در آفرینش بگرداند، حتی پدیدهای مثل مرگ نیز نه هیولایی ترسناک، بلکه آینهای شفاف برای انعکاس روشنایی و
перехода
به زیبایی مطلق میشود.
…

Leave a comment