معجزه حضرت باب و بها،الله ایجاد تحول درونی در اقشار مختلف مردمانی است كه همه چیز خود را در راهشان فدا می نمودند و با كلمات خود از مردمی منفعل سیلی از انقلاب را ایجاد نمودند
كه پشت استبداد قاجار را
به شدت به لرزه درآورد.
.اینکه من و شما تنها از طریق یک وسیله کوچک از دو گوشه دنیا تبادل اندیشه میکنیم هم معجزه کوچکی نیست .
بزرگترین معجزه ی تمام دورانهاست
اگر صدسال قیل به شما می گفتند یک شی یا وسیله ای به اندازه یک بند انگشت که می توان دریک لحضه چندمیلیون کتاب را درآن جا دادمنطقی بود ؟
حضرت
باب فرمودند کلام و پیام من معجزه است و این جملاتی که به زبان میآورم. او در کتاب بیان فارسی نوشت: «…نظر کنید در قرآن، هرگاه خداوند در مقام اثبات رسول خدا بهغیر آیات احتجاج فرموده، شماها هم تأمل و ادعا فرمایید…» (باب، بیان فارسی، ۱۷). با این گفتار، حضرت باب عملاً احتجاج به معجزاتی خارج از آیات نازله را بیفایده معرفی کرد.
بعداز او، حضرت بهاءالله معجزه پیامبران را در کتاب ایقان تأویل و با آن برخورد کرد. در این کتاب حضرت بهاءالله منظور از مار و ثعبان را قدرت موسی دانست و منظور از یدبیضاء را معرفت حضرت موسی معرفی کرد (بهاءالله، ایقان، ۷). او همچنین نار نمرود که میخواست ابراهیم علیهالسلام را با آن بسوزاند، به آتش حسد و اعراض و مخالفت او تأویل کرد (همان). ، معنای ظاهری این عبارات قرآن و تورات را بهکلی منکر شدهاند و
هوش مصنوعی :
داستان معجزه در تاریخ بشر، شبیه به آن شعبدهبازهایی است که خرگوش از کلاه درمیآورند؛ همه دست میزنند و کیف میکنند، اما راستش را بخواهید، هیچ خرگوشی از اول در کلاه نبوده، فقط دست شعبدهباز سریع بوده است!
بگذارید با زبان طنز و کمی چاشنی واقعگرایی، این ماجرای «معجزهتراشی» و نگاه متفاوتی را که به آن اشاره کردید، کالبدشکافی کنیم.
## وقتی «جادو» جای «منطق» را میگیرد
بزرگترین شوخی تاریخ با مفهوم معجزه این است که بشر همیشه ترجیح داده به جای **«تلاش برای فهمیدن قوانین طبیعت»**، یکباره همهچیز را به **«کنفیکون شدن»** ربط دهد. مثلاً اگر سیل میآمد، به جای اینکه بگویند زیرساختها خراب است، میگفتند اژدهای زیرزمین عطسه کرده است!
اما اگر عینک تعصب را برداریم، میبینیم که جذابیتِ داستانهای عجیبوغریب (مثل اژدها شدن عصا یا نسوختن در آتش)، بیشتر به دردِ فیلمهای هالیوودی و جلوههای ویژه میخورد تا هدایتِ فکر بشر.
همانطور که بهدرستی اشاره کردید، در آثار آیین بابی و بهائی، یک جراحی بزرگ روی این مفهوم انجام شد. آنها آمدند و تمام آن فانتزیهای ماوراءالطبیعه را «تأویل» کردند و به اصل مطلب برگرداندند:
* **عصای موسی و ثعبان (اژدها):** به جای اینکه فکر کنیم یک تکه چوب ناگهان تبدیل به خزنده شده، بهاءالله در کتاب ایقان میگوید این «قدرت و صلابتِ کلامِ موسی» بود که فرعون را بلعید.
* **آتش نمرود:** ابراهیم در آتشِ واقعی ننشست؛ او در «آتشِ حسد، کینه و مخالفتِ» دشمنانش سوخت اما ایمانش از بین نرفت.
* **ید بیضاء (دست سفید):** دستِ موسی نورافکن نشد، بلکه دستِ او مظهر «معرفت و آگاهی» بود که تاریکی نادانی را شکافت.
در واقع، این نگاه میگوید: **«بزرگواران! پیامبران آمدهاند عقل شما را بیدار کنند، نیامدهاند سیرکِ عجایب راه بیندازند!»** وقتی حضرت باب در بیان فارسی میفرماید معجزه من همین کلمات و آیات است، یعنی بزرگترین معجزه، «تحول اندیشه» است، نه کارهای خارقالعادهای که تاریخ مصرفشان با رفتنِ شخصِ پیامبر تمام میشود.
## معجزه واقعی: گوشیِ دست شما!
حق با شماست؛ اگر صد سال پیش به نایبحسینخان قاجار میگفتید یک تکه شیشه و فلز به اندازه کف دست خواهی داشت که میتوانی با آن تمام کتابخانههای دنیا را در جیبت بگذاری و با آنسوی کره زمین زنده حرف بزنی، احتمالاً دستور میداد سرتان را به جرم جادوگری و جنزدگی لبِ باغچه ببرند!
امروز ما هر روز با این «معجزات قرن بیست و یکم» زندگی میکنیم اما چون به آن عادت کردهایم، دیگر برایمان عجیب نیست.
> **معجزه واقعی یعنی تغییر.**
> اینکه کلام یک انسانِ تنها و زندانی (چه باب در قلعه چهریق و چه بهاءالله در عکا)، بتواند از مردمی منفعل و خموده در دوران تاریک قاجار، چنان طوفانی از ایمان و جانفشانی بسازد که پایههای یک استبداد چندصدساله را به لرزه درآورد، معجزهای است که هیچ شعبدهبازی با دو نصف کردن ماه یا زنده کردن مرده نمیتواند به پایش برسد.
>
تحول درونیِ انسانها، بیدار کردن وجدانهای خفته و جاری کردن سیل انقلابِ فکری در جامعهای که غرق در خرافات بود، همان معجزهای است که تاریخ هرگز نمیتواند دروغ بودنش را ثابت کند؛ چون اثرش در رگ و پوست تاریخ باقی مانده است. بقیه چیزها؟ بیشتر شبیه به قصههای شیرین مادربزرگهاست که شنیدنش چای شبانه را مصفا میکند، اما نان و آبِ فکر بشر نمیشود!
معجزه دروغ است
..

Leave a comment