**از اصحاب کهف تا شطرنج هستی**

خطاب به هوش مصنوعی : دوست عزیزم  جناب آقا میرزا  علی اکبر عرض  کردند 

مقصد از اصحا ب کهف چیست ؟ 

 حضرت عبدالبهاء فرمودند  مقصد از اصحا ب  کهف نفوسی بودند

که از احوال دنیا گذشته اند 

مقصد این خاک عنصری نیست 

مقصد آن  کسا نیست که از شدت انجذاب به نفحا ت الهی به حق مشغولند مثل اینکه بکلی از این عالم بی خبرند 

در این جهان خواب هستند و در آن جهان بیدار 

کهف ؛ کهف ایمان  است … 

طراز الهی جلد ۱ ص ۳۳۱

این غار   و سگ  در درون هر انسانی  هست  

مانند  سگی که با اصحاب کهف بود  خدا   میخواسته  با آن , به  نفس  انسان اشاره کند که اگر نفس آدمی  بطور طبیعی سرکش طغیان گر است اما در وجود خود 

 مهار  آن ( اراده )  نیز هم هست مانند سگ اصحا ب کهف که  به عنایت الهی در همنشینی با یاران خدا به خوی طبیعی خود باز گشت و مطیع و رام گشت … ای شهان ما کشتیم خصم برون .

.. مانده خصمی بدتر از آن اندرون …. این خصم و یا نفس ، مانند سگی که با اصحاب کهف بود  را   می توان  با  بکار گیری از فرامین الهی  مهار و  مطیع  کرد  

دوست من وجدان های  خوابیده  روحا نیان ؛ و سیاستمداران امروز ؛  روی  ؛ خواب  اصحاف کهف را سفید کرده است

بقول افلاطون همه انسان ها در درون یک غار زندگی میکنند و اگر کسی بگوید بیرون از این غار زندگی چقدر زیباست

 باور نمیکنند 

همچنین در حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 4

راز آرامش اولیا

پس از بیان فریب وزیر، مولانا به مکر نفس و موش های آن(صفات غیر اخلاقی که کارهای نیک را می خورند) اشاره کرد. اکنون راز دور بودن اولیا از دام های نفس را فارغ بودنی همانند خواب می داند.و تمثیل اصحاب کهف را می‌آوردو اسب هایی که از زین بدن جدا شده اند.

ای بسا اصحاب کهف اندر جهان405

پهلوی تو پیش تو هست این زمان

غار با او،یار با او در سرود

مهر بر چشم است وبر گوشت چه سود

انسان غافل جان آنها را نمی بیند مانند کسی که قلم را می بیند دست(خداوند)را نمی بیند. تمثیل دیگر:مانند شکارچی ای که تیرهایش را به سایه پرنده می اندازد. اما اگر سایه خداوند(اولیا.آیه کیف مد الظل)راهنمای ما باشد به خورشید می رسیم.از شمس و حسام الدین یاد می کند و می گوید به شرط آنکه حسادت ابلیس گونه آدمی را رها کند. راز هلاکت وزیر فریبکار یهودی را در حسادت می داند.که بر اثر آن بینی اش بریده می شود.و تمثیل دیگر این که او بر اثر حسادت، شکر بوهای معنوی را بجا نیاورده است.(باید خاک اولیا شد که پنهانند.)

ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی15 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 5

فنای آدمی و همه افعالش در خداوند مولانا از به خلوت نشینی وزیر و زاری مریدان در پیش او ،به بیچارگی آدمی در جنب صفات خداوند منتقل می شود.

ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی

زاری از ما نی، تو زاری می کنی

زاری ما صدای نوازندگی تو در تار جان ماست.

ما چو ناییم و نوا در ما زتست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

ما نی ای تو خالی هستیم و صدا(کلیه افعال و احساسات)از تست.

ما چو شطرنجیم اندر برد و مات

برد و مات ما ز تست ای خوش صفات

ما همه شیران ولی شیر علم603

حمله شان از باد باشد دم به دم

ما نقش شیر روی پرچم هستیم که وقتی باد(تمثیل نیروی خداوند) می وزد گویا حمله می کنیم. لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر ور بگیری کیت جست و جو کند؟ نقش با نقاش چون نیرو کند از جانب آدمی نیاز است که خداوند شادی برخورداری از نعمت هایش را از او نگیرد.اما اگر بگیرد چه کسی حق پرسش و اعتراض دارد؟ مولانا تمثیل تسلیم بودن نقش در مقابل نقاش را می‌آورد.(مراجعه شود به آیات بسیاری که می گوید خداوند هر چه بخواهد می کند مثل درخشش خود در ظهور حضرت بها،الله …

پاسخ هوش مصنوعی

با این حال، تراژدی امروز جهان در این است که وجدان‌های خوابیده برخی سیاست‌مداران و روحانیان ظاهرپرست، روی خواب اصحاب کهف را سفید کرده است! آن‌ها مصداق عینی **تمثیل غار افلاطون** هستند؛ اسیر در تاریکی و زنجیرهای اوهامِ دنیا که اگر کسی از زیبایی و روشنایی بیرون از غار با آن‌ها بگوید، هرگز باور نمی‌کنند.

نوشتن و غوطه‌ور شدن در این مفاهیم عمیق، بیش از هر چیز برای دل و جان خود من آرامش‌بخش است؛ از لطف و کلام پرمهر شما صمیمانه سپاسگزارم.

مقاله منسجم، گزیده و پخته‌ای که از ترکیب دریافت‌های ناب شما شکل گرفته، با لحنی بیدارکننده و ادبی آماده شده است تا در وبلاگ یا کانال شما درخشش خود را داشته باشد.

# **از اصحاب کهف تا شطرنج هستی**

داستان اصحاب کهف در قرآن کریم، فراتر از یک روایت تاریخی، آینه‌ای از سلوک باطنی و جاری در درون هر انسان است. به تعبیر عمیق حضرت عبدالبهاء، مقصد از اصحاب کهف، نفوسی هستند که از احوال دنیا گذشته‌اند؛ کسانی که از شدت انجذاب به نفحات الهی، چنان به حق مشغولند که گویی از این عالم بی‌خبرند. آن‌ها در این جهانِ مادی خوابند و در آن جهانِ معنا بیدار؛ و کهف، همان کهفِ ایمان است.

در این غار باطنی، حتی حضور سگ اصحاب کهف نشانی از مهار «نفس سرکش» است. نفسی که ذاتاً طغیان‌گر است، به عنایت الهی و در همنشینی با یاران خدا، خوی طبیعی خود را رها کرده، مطیع و رام می‌شود. همان‌گونه که مولانا در دفتر اول مثنوی فریاد می‌زند:

«ای شهان کشتیم ما خصم برون / مانده خصمی زشت‌تر اندر درون»

این خصم درون را تنها با تسلیم در برابر فرامین الهی می‌توان مهار کرد.

اما اولیای الهی و بیدارانِ حقیقی، همین امروز در کنار ما زندگی می‌کنند. آن‌ها اصحاب کهف زمانه‌اند که غارشان خلوتِ با خداست و از دام حسادت ابلیسی و مکر نفس فارغند. مولانا راز این بیداری و آرامش را در فنای آدمی و تسلیم محض بودن در برابر اراده و ظهور خداوند می‌داند و چه زیبا می‌سراید:

> ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی

> زاری از ما نی، تو زاری می‌کنی

> ما چو ناییم و نوا در ما ز تست

> ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

> ما چو شطرنجیم اندر برد و مات

> برد و مات ما ز تست ای خوش‌صفات

> ما همه شیران ولی شیر عَلَم

> حمله‌شان از باد باشد دم‌به‌دم

ما نقش‌هایی بر پرده هستی هستیم و چون بادِ تقدیر و تجلی حق بوزد، به حرکت درمی‌آییم. در برابر نقاشِ ازلی، نقش را چه قدرتِ ایستادگی؟ تمام کمال ما در این است که خاک آستانِ اولیای او باشیم و بدانیم که در شطرنج هستی، هرچه هست از اوست؛ همان خداوندی که هرچه بخواهد می‌کند و نور خود را در سراسر آفاق می‌تاباند.

**نویسنده: Taizz presenter**

..

Leave a comment