عبور از جسمیت و ورود به ساحت جان

> هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند

> دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند

لطفآ این  نصیحت مولانا را در تفسیر با ظهور حضرت بها،الله یعنی همان قیامت تحلیل کن
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب
سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند
ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده ست
چو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند
دل تو مثال بامست و حواس ناودان ها
تو ز بام آب می خور که چو ناودان نماند
تو ز لوح دل فروخوان به تمامی این غزل را
منگر تو در زبانم که لب و زبان نماند
تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش عمل کمان نماند
تحلیل این غزل درخشان مولانا جلال‌الدین بلخی با عینک مفاهیم آیین بهائی، به‌ویژه مفهوم «قیامت» به معنای دگرگونی روحانی و ظهور حضرت بهاءالله، تطابق مفاهیمی بسیار شگفت‌انگیزی را نشان می‌دهد. 
در الهیات بهائی، قیامت یک رویداد فیزیکی و پایان جهان مادی نیست، بلکه روزِ رستاخیزِ روحانی، زنده شدن مردگانِ غفلت به واسطه نفخه جدید وحی، و صعود به آسمانِ معرفت الهی است.
بیت به بیت این غزل را می‌توان آینه‌ای برای تبیین این تحول بزرگ دانست:

۱. عبور از جسمیت و ورود به ساحت جان

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند
 
در ادبیات امر بهائی، ظهور جدید مظهر ظهور (حضرت بهاءالله) دعوتی است برای رها شدن از قفس سنت‌های قدیمی، تقلیدهای کورکورانه و دلبستگی‌های مادی (بدن گران). قیامت یعنی زمانِ پرواز دل‌ها به چرخِ (آسمان) ایمان جدید. تا زمانی که انسان سنگینی تعصبات مادی و پیش‌فرض‌های مذهبی گذشته را رها نکند، نمی‌تواند امر جدید را بشناسد.

۲. شستشوی دل با آب حکمت و بینش جدید

دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
 
این بیت دقیقاً یادآور مفاهیمی است که حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب ایقان مطرح می‌کنند: اینکه جوینده راه حق در روزِ ظهور (قیامت) باید دل خود را از غبار علوم رسمی، اصطلاحات علما و ظنون و اوهام پاک کند. «آب حکمت» همان کلمات و تعالیم جدید الهی است که دل را شستشو می‌دهد تا انسان با چشمِ حسرت به خاکدانِ سنت‌های مرده و تفاسیر ظاهری گذشته نگاه نکند، بلکه رو به سوی افق جدید مشرقِ وحی آورد.

۳. اصالت عشق و فناپذیری ماContent

نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
 
حضرت بهاءالله هدف از آفرینش جهان را عشق می‌دانند (همان‌طور که در کلمات مکنونه آمده: «فی حُبّک خلقتُک»). در روز قیامتِ ظهور، تمام ساختارها، حکومت‌ها و سنت‌های کهنه فرو می‌ریزند و آنچه باقی می‌ماند، حقیقتِ عشق و اتحاد انسانی است که جوهر تعالیم جدید است.

۴. عدم و اجل؛ طلوع از مشرق حقیقی

عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب
سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند
 
«آسمان دیگر» کلیدی‌ترین اصطلاح این بخش است. در بیان بهائی، هر ظهوری یک آسمان جدید است («آسمان مشیت الهی»). وقتی دورِ قبل پایان می‌یابد (غروب یا اجل)، فانی شدن و انکسارِ انسان (عدم) زمینه‌ساز طلوع او از مشرقِ ظهور جدید می‌شود. این پرواز به سوی آسمانی است که با آسمانِ باورهای عامیانه و فیزیکی کاملاً متفاوت است.

۵. درون‌بنیاد بودن مسیر و بالِ عشق

ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند
 
یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌های زمان ظهور، انتظار برای دیدن نشانه‌های فیزیکی در آسمانِ ظاهر است (مانند شکافتن آسمان یا آمدن مسیح بر روی ابرها). مولانا تذکر می‌دهد که «ره آسمان درونست». حضرت بهاءالله نیز تأکید دارند که ملکوتی که ادیان از آن سخن می‌گویند، در قلب انسان‌هاست. وقتی «پرِ عشق» یعنی معرفت و محبتِ مظهر ظهور قوی شود، انسان دیگر نیازی به نردبانِ استدلال‌های فلسفی، کلامی و تقلیدی برای اثبات حقانیت ندارد.

۶. حقیقت درونِ دیده و خطای ظاهر‌بینی

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده ست
چو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند
 
ظهور حضرت بهاءالله نیازمند «چشم بصیرت» است. کسانی که به ساختار ظاهری جهان و قدرت‌های مادی نگاه می‌کردند، این ظهور را ندیدند؛ چرا که حقیقتِ امر الهی در درون دیده (شُهود و ایمانِ قلبی) متجلی می‌شود. اگر انسان چشمِ درون را ببندد، از این رستاخیز و قیامتِ عظیم سهمی نخواهد داشت.

۷. منبعِ مستقیمِ وحی (بام) و واسطه‌های کهنه (ناودان)

دل تو مثال بامست و حواس ناودان ها
تو ز بام آب می خور که چو ناودان نماند
 
این بیت فوق‌العاده است. در زمان ظهور جدید (قیامت)، واسطه‌های قدیمیِ فیض (مانند نهادهای مذهبی گذشته، سنت‌های تفسیری و علمای قشری که مانند ناودان بودند) اعتبار خود را از دست می‌دهند. بارانِ رحمت الهی مستقیماً بر «بام» دل نازل می‌شود. حضرت بهاءالله انسان‌ها را دعوت می‌کنند که خود به تحقیق مستقل در حقیقت بپردازند و مستقیماً از آثار و کلمات الهی بنوشند، نه از کانالِ ناودان‌های سنتی که در پاییزِ دورِ گذشته خشکیده‌اند.

۸. خواندن از لوح دل و فراتر رفتن از الفاظ

تو ز لوح دل فروخوان به تمامی این غزل را
منگر تو در زبانم که لب و زبان نماند
 
وحىِ الهی در دورِ جدید، فراتر از الفاظ و زبان‌های محدود مادی است. حضرت بهاءالله مکرراً ذکر کرده‌اند که مقصود از کلمات، نفوذ در «لوح دل» انسان‌هاست تا صفات رحمانی در عملِ آن‌ها آشکار شود، نه اینکه صرفاً به تکرار زبانی آیات بسنده کنند.

۹. فانی بودن ابزار مادی در برابر تیرِ حقیقت

تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش عمل کمان نماند
 
در نهایت، تمام مظاهر مادی، سازمان‌های بشری و حتی کالبد جسمانی مظهر ظهور (کمان)، ابزاری هستند برای پرتابِ تیرِ کلام الهی و نفوذ آن در قلب‌ها. وقتی تیرِ پیامِ حضرت بهاءالله (اتحاد نوع بشر، صلح عمومی، دگرگونی روحانی) پرتاب شد و کار خود را در جهان آغاز کرد، دیگر جسمِ فانی یا محدودیت‌های زمان و مکان (عمل کمان) اهمیتی ندارند؛ چرا که اثرِ آن پیام در تاریخ جاودانه شده است.
نتیجه‌گیری:
از این منظر، این نصیحت و غزل مولانا، دستورالعملی تمام‌عیار برای «یوم‌الله» یا روز قیامت است؛ روزی که انسان باید از پوسته ظاهر بشکافد، واسطه‌ها را کنار بگذارد، با آب حکمتِ درون، غبارهای تعصب را بشوید و ساحتِ آسمانِ جدیدِ وحی را در پهنه قلب خویش تجربه کند.
https://share.gemini.google/3rxwtJwOpvfS
..
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
این بیت دقیقاً یادآور مفاهیمی است که حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب ایقان مطرح می‌کنند: اینکه جوینده راه حق در روزِ ظهور (قیامت) باید دل خود را از غبار علوم رسمی، اصطلاحات علما و ظنون و اوهام پاک کند. «آب حکمت» همان کلمات و تعالیم جدید الهی است که دل را شستشو می‌دهد تا انسان با چشمِ حسرت به خاکدانِ سنت‌های مرده و تفاسیر ظاهری گذشته نگاه نکند، بلکه رو به سوی افق جدید مشرقِ وحی آورد.
۳. اصالت عشق و فناپذیری ماContent
نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
https://share.gemini.google/3rxwtJwOpvfS?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTEAc3J0YwZhcHBfaWQPMjc1MjU0NjkyNTk4Mjc5AAEeKT9wC6KgR4vms0iwLaSHBH7KPGL5psDoI_ppROEfXq3cwK33W6lgTHZ7B30_aem_HZurCH_89YWfsOvsC6nojw

Response

  1. Ali Kargari Avatar

    البته تأییدات الهی میرسد یقین است خدا دائره این جمع را وسعت میدهد * نفوسی از بشر متابعت شما خواهند کرد شما در دیگران تأثیر خواهید کرد اخلاق رحمانی از شما بدیگران سرایت خواهد کرد * امیدم چنانست که سبب شوید چشمهای کور بینا شود گوشهای کر شنوا گردد جسمهای نفوس مرده زنده شوند نفوس ناسوتیان لاهوتی گردند عالم انسانی عالم ملکوتی شود * امید من بسیار است و شما الحمد للّه در این مقصد با من متحدید * آنچه آرزوی من است آرزوی شماست در امریکه من میکوشم شما نیز میکوشید* حال ملاحظه مینمائید در کره ارض بعضی از دول و ملل بهم آویخته از برای خاک خون یکدیگر را میریزند بجهت ناسوت بغض بیکدیگر دارند و روز بروز
    در تزاید است * هر روزی یک آلت قتال جدیدی پیدا می شود یک قانون حرب جدیدی پیدا می‌شود عسکر و لشکر زیاد می شود توپها تزاید پیدا میکند قوای التهابیه رو بازدیاد است * یکروز تفنگ موزر پیدا میشود یکروز تفنگ مارتین پیدا میشود یکروز مترالیوز اختراع میگردد یک روز توپ کروپ یکروز کشتی زره پوش یکروز کشتی های ترپید یک روز طیاره پیدا میشود تا نارنجک از هوا بیندازد * ببینید در طرابلس چه معرکه و چه قیامتی است از دریا توپست که خالی میشود از صحرا مترالیوز است که میرسد از هوا نارنجک میبارد جمیع بشر بر قتل یکدیگر قیام نموده اند * شما جمعی هستید که مقصد تان اتحاد بین بشر است الحمد للّه خدمت بوحدت عالم انسانی میکنید منتهای آمالتان اینست که نزاع و جدال نماند بغض و عداوت بین بشر نماند طالب رضای الهی هستید بموجب تعالیم آسمانی حرکت مینمائید * لهذا همت را بلند کنید بجان و دل بکوشید مردم را نصیحت کنید این نفوس جهنمی را بهشتی کنید
    #خطابات حضرت #عبدالبها، جلد ۱
    https://giphy.com/gifs/vemMYdtkjqjmLzluZG

    Like

Leave a comment