جرم جهنمیان سکس و مشروب بود.

پاداش بهشتیان سکس و مشروب.

آیندگان به سادگی ما می‌خندند.

صادق هدایت

مرحوم هدایت گفته

جرم جهنمیان سکس و مشروب بود.

پاداش بهشتیان سکس و مشروب.

آیندگان به سادگی ما می‌خندند.

صادق هدایت

درود دوست من. این متن معروف (که به اشتباه به صادق هدایت نسبت داده می‌شود) ساختاری بسیار جذاب و تکان‌دهنده دارد، اما از نظر منطقی و ساختاری می‌توان چند نقد ساده و زیبا به آن وارد کرد:

 نقد اول: سطحی‌نگری در مفاهیم (تقلیل‌گرایی)

این نوشته تمام فلسفه بهشت و جهنم (که شامل مفاهیمی مثل اخلاق، عدالت، آرامشِ جان و کمال انسانی است) را فقط و فقط به دو موضوع «سکس و مشروب» محدود کرده است. این نگاه، هم دیدگاه ادیان را بیش از حد سطحی جلوه می‌دهد و هم لذت‌های معنوی و انسانی را نادیده می‌گیرد.

نقد دوم: تفاوت در «ماهیت» و «شرایط»

متن فرض کرده که یک عمل، در هر شرایطی ارزش یکسانی دارد. در حالی که در نظام‌های عقیدتی، تفاوت در **قوانین و ظرف زمان و مکان** است؛ درست مثل اینکه بگوییم: *«جرم زندانیان حبس کردن یک نفر بود، پاداش پلیس هم حبس کردن یک نفر!»* یا *«برداشتن پول بدون اجازه جرم است، اما برداشتن همان پول با رضایت و تجارت، پاداش و موفقیت است.»* هدف، نظم‌بخشی به رفتار انسان در دنیاست، نه صرفاً ممنوعیت خود آن کار.

 نقد سوم: انتساب نادرست (نقد ادبی)

این جملات در هیچ‌یک از کتاب‌های صادق هدایت وجود ندارد. لحن هدایت معمولاً عمیق‌تر، تاریک‌تر و آمیخته به فلسفه‌ای سنگین‌تر است (مثل آنچه در *بوف کور* یا *توپ مرواری* می‌بینیم). این متن با ادبیات مدرن و زبانی ساده‌تر نوشته شده و بعدها در فضای مجازی به او منسوب شده است.

> **خلاصه در یک جمله:**

> این نوشته با وجود ظاهرِ به ظاهر منطقی‌اش، با **«شبیه نشان دادن جرم و پاداش»** دچار مغالطه شده و تفاوتِ «قانون و بی‌قانونی» را نادیده گرفته است.

..

Response

  1. Ali Kargari Avatar

    مرحوم صادق هدایت  بار اول می خواست تا نزدیکی مرگ برود آن هم در رودخانه در آب…….تا میزان وحشت و تلخی مرگ را کمی حس کند………و به این نتیجه رسید که این مرگی که همه از آن ترس و وحشت دارند آنقدر ها هم ترسناک نیست……و از این به بعد است که نفرتش از انسانهایی که هر چه پیرتر می شوند چنگال خود را بیشتر در شکم زندگی فرو می کنند بیشتر و بیشتر شد و همه را یک دهان دید که یک مشت روده به دنبال آن بود و در نهایت به آلت تناسلیشان ختم می شد…..او زندگی را دوست داشت اما نه اینگونه با این قواعد و در میان این نوع آدمیان……..یک مشت پر رو بی حیا چارودار و چشم دل گرسنه که مثل سگ جلوی دکان قصابی برای یک تکه لته دم تکان می دهند…..

    …آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست……..آدمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی…

    …<iframe src=”https://giphy.com/embed/y2HDXdpHf2GBNWCwN8” width=”271″ height=”480″ frameBorder=”0″ class=”giphy-embed” allowFullScreen></iframe><p><a href=”https://giphy.com/gifs/owl-y2HDXdpHf2GBNWCwN8“>via GIPHY</a></p>

    Like

Leave a comment