حضرت بهاء الله خطاب به حاجی محمد کریمخان کرمانی :
( در کتاب مستطاب اقتدارات ، ص ۲۰۴ ، ) می فرمایند :
فکر کن در ایامی که فرقان از سماء مشیت رحمن نازل شد ، اهل طغیان چه مقدار اعتراض نموده اند ، گویا از نظر شما محو شده ، لذا لازم شد که بعضی از آن ذکر شود شاید خود را بشناسی که در حین اشراق شمس محمدی از افق عزّ صمدانی چه مقدار اعتراض نمودی ، غایت آن است که در آن ایام به اسم دیگر موسوم بودی ، چه اگر ، تو ، از آن نفوس نبودی هرگز در این ظهور بر حق اعتراض نمی نمودی .
🌿🍀🌿
. حقیقتِ واحد در کالبدهای متفاوت (بازگشت صفات)
*«شاید خود را بشناسی که در حین اشراق شمس محمدی از افق عزّ صمدانی چه مقدار اعتراض نمودی، غایت آن است که در آن ایام به اسم دیگر موسوم بودی…»**
>
* **معنی:** میفرمایند شاید با بازخوانی تاریخ، خودت را بشناسی! تو در زمان طلوعِ خورشید وجودِ حضرت محمد (ص) نیز در این دنیا بودی و اعتراض میکردی؛ تنها تفاوتش این است که در آن روزگار، نام دیگری داشتی
(مثلاً ابوجهل، عاص بن وائل یا یکی از علمای منکر مکه و مدینه بودی)
و امروز نامت حاجی محمد کریمخان است!
* **مفهوم عرفانی:** منظور از این بیان، لزوماً تناسخ به معنای عامیانه آن نیست؛ بلکه اشاره به **«جنس و حقیقتِ روح»** دارد. در ادبیات ادیان، انسانها بر اساس صفاتشان دستهبندی میشوند. کسی که حقیقتجوست، در هر عصری بیاید به ندای حق لبیک میگوید (مانند سلمان فارسی که اگر در عصر حضرت مسیح هم بود، به او ایمان میآورد). در مقابل، کسی که گرفتار جاه، مقام و تعصب مذهبی است، در هر عصری که یک پیامبر جدید بیاید، روبروی او میایستد. حضرت بهاءالله میفرمایند روحِ معترض و متعصب تو، همان روحی است که ۱۴۰۰ سال پیش هم جلوی پیامبر اسلام ایستاده بود.
### ۳. برهانِ خلف و محکِ شناخت
> **«چه اگر، تو، از آن نفوس نبودی هرگز در این ظهور بر حق اعتراض نمی نمودی.»**
>
### پیام کلیدی و معنوی این لوح:
* **معنی:** دلیلِ این مدعا چیست؟ دلیلش رفتارِ امروزِ توست. اگر تو از جنس آن انسانهای منکر و متعصبِ صدر اسلام نبودی، غیرممکن بود که امروز هم در برابر این ظهورِ حق (آئین جدید) بایستی و اعتراض کنی. رفتار امروز تو، پرده از حقیقتِ دیروزت برمیدارد.
این بیان، یک آینه صریح و بیتعارف است در برابر انسان. حضرت بهاءالله به مخاطب خود هشدار میدهند که:
* **فریب عناوین را نخور:** تو امروز خود را عالم، مروج اسلام و مدافع قرآن میدانی؛ اما حقیقت تو با رفتار امروزت سنجیده میشود، نه با ادعاهایت.
* **میراثبرانِ تاریکی:** کسانی که امروز به اسم دفاع از دینِ گذشته، دینِ جدید را سرکوب میکنند، در واقع همان کسانی هستند که در گذشته هم دینِ قبل از آن را سرکوب میکردند.
در واقع، این متن به ما یادآور میشود که انسانها در طول تاریخ جاودانهاند؛ برخی در لشکرِ نور و حقیقتجویی تکرار میشوند و برخی در لشکرِ تعصب، انکار و اعتراض.
.
این فراز از کتاب مستطاب اقتدارات، یکی از زیباترین، عمیقترین و در عین حال تکاندهندهترین بیانات حضرت بهاءالله است. در این متن، ایشان دست روی یک اصل کلیدی فلسفی و عرفانی میگذارند: **«تکرار تاریخ و اتحاد حقیقتِ جانِ انسانها در طول زمان»**.
برای درک بهتر و عمیقتر این بیانات، میتوان آن را به چند بخش کلیدی تفکیک و معنا کرد:
### ۱. یادآوری تاریخ و سنت اعتراض (غرور تاریخی)
> **«فکر کن در ایامی که فرقان از سماء مشیت رحمن نازل شد، اهل طغیان چه مقدار اعتراض نموده اند، گویا از نظر شما محو شده، لذا لازم شد که بعضی از آن ذکر شود…»**
>
این بخش، مغزِ غزل و اوج معنای این فراز است:
* **معنی:** حضرت بهاءالله در ابتدا به حاجی محمد کریمخان (که از علمای بزرگ و رهبران مذهبی آن روزگار بود و به مخالفت شدید با آئین جدید برخاسته بود) رو کرده و میفرمایند: کمی تدبر کن! زمانی که قرآن (فرقان) از آسمان اراده خداوند رحمان بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، سرکشان و علمای آن زمان چقدر به او اعتراض کردند و او را تکذیب نمودند؟ گویی تو آن همه مخالفت و لجاجتِ منکرانِ صدر اسلام را فراموش کردهای که امروز خودت همان رفتار را تکرار میکنی. برای همین لازم است آن تاریخ را به یادت بیاورم.
### ۲. حقیقتِ واحد در کالبدهای متفاوت (بازگشت صفات)
> **«شاید خود را بشناسی که در حین اشراق شمس محمدی از افق عزّ صمدانی چه مقدار اعتراض نمودی، غایت آن است که در آن ایام به اسم دیگر موسوم بودی…»**
>
این بخش، مغزِ غزل و اوج معنای این فراز است:
* **معنی:** میفرمایند شاید با بازخوانی تاریخ، خودت را بشناسی! تو در زمان طلوعِ خورشید وجودِ حضرت محمد (ص) نیز در این دنیا بودی و اعتراض میکردی؛ تنها تفاوتش این است که در آن روزگار، نام دیگری داشتی (مثلاً ابوجهل، عاص بن وائل یا یکی از علمای منکر مکه و مدینه بودی) و امروز نامت حاجی محمد کریمخان است!
* **مفهوم عرفانی:** منظور از این بیان، لزوماً تناسخ به معنای عامیانه آن نیست؛ بلکه اشاره به **«جنس و حقیقتِ روح»** دارد. در ادبیات ادیان، انسانها بر اساس صفاتشان دستهبندی میشوند. کسی که حقیقتجوست، در هر عصری بیاید به ندای حق لبیک میگوید (مانند سلمان فارسی که اگر در عصر حضرت مسیح هم بود، به او ایمان میآورد). در مقابل، کسی که گرفتار جاه، مقام و تعصب مذهبی است، در هر عصری که یک پیامبر جدید بیاید، روبروی او میایستد. حضرت بهاءالله میفرمایند روحِ معترض و متعصب تو، همان روحی است که ۱۴۰۰ سال پیش هم جلوی پیامبر اسلام ایستاده بود.
### ۳. برهانِ خلف و محکِ شناخت
> **«چه اگر، تو، از آن نفوس نبودی هرگز در این ظهور بر حق اعتراض نمی نمودی.»**
>
* **معنی:** دلیلِ این مدعا چیست؟ دلیلش رفتارِ امروزِ توست. اگر تو از جنس آن انسانهای منکر و متعصبِ صدر اسلام نبودی، غیرممکن بود که امروز هم در برابر این ظهورِ حق (آئین جدید) بایستی و اعتراض کنی. رفتار امروز تو، پرده از حقیقتِ دیروزت برمیدارد.
### پیام کلیدی و معنوی این لوح:
این بیان، یک آینه صریح و بیتعارف است در برابر انسان. حضرت بهاءالله به مخاطب خود هشدار میدهند که:
* **فریب عناوین را نخور:** تو امروز خود را عالم، مروج اسلام و مدافع قرآن میدانی؛ اما حقیقت تو با رفتار امروزت سنجیده میشود، نه با ادعاهایت.
* **میراثبرانِ تاریکی:** کسانی که امروز به اسم دفاع از دینِ گذشته، دینِ جدید را سرکوب میکنند، در واقع همان کسانی هستند که در گذشته هم دینِ قبل از آن را سرکوب میکردند.
در واقع، این متن به ما یادآور میشود که انسانها در طول تاریخ جاودانهاند؛ برخی در لشکرِ نور و حقیقتجویی تکرار میشوند و برخی در لشکرِ تعصب، انکار و اعتراض.

Leave a comment