ادوارد براون

ادوارد گرانویل براون

(Edward Granville Browne)

، خاورشناس و ایران‌شناس مشهور دانشگاه کمبریج، یکی از معدود غربی‌هایی بود که در اواخر قرن نوزدهم میلادی مستقیماً با رهبران بابی و بهائی (از جمله بهاءالله و میرزا یحیی صبح ازل) دیدار و گفتگو کرد. با وجود اینکه او بخش زیادی از عمر و تحقیقات خود را وقف بررسی این جنبش‌ها کرد و توصیف‌های بسیار معروفی از آن‌ها نوشت، اما هرگز به آیین بهائی (یا بابی) نپیوست.
دلایل اصلی بهائی نشدن ادوارد براون را می‌توان در چند محور علمی، اعتقادی و روش‌شناختی خلاصه کرد:

۱. رویکرد صرفاً آکادمیک و تاریخی (نگاه بیرونی)

براون یک محقق، تاریخ‌نگار و نسخه‌شناس بود. جذابیت اولیه این جنبش برای او، جنبه‌های حماسی، تاریخی و اجتماعی آن بود—به‌ویژه شجاعت و فداکاری‌های بابیان اولیه در برابر حکومت قاجار که او را شگفت‌زده کرده بود. او به عنوان یک دانشمند غربی به موضوع نگاه می‌کرد که هدفش مستندسازی، جمع‌آوری نسخ خطی و فهم یک پدیده اجتماعی-مذهبی جدید در شرق بود، نه یافتن یک دین شخصی برای خود.

۲. گرایش تاریخی به «جنبش بابی اولیه» و ازلیان

یکی از مهم‌ترین دلایل فاصله گرفتن براون از بهائیت، نگاه او به مسئله جانشینی سید علی‌محمد باب بود. تحت تأثیر کتاب کنت دو گوبینو (دیپلمات فرانسوی) معتقد بود که جانشین راستین باب، میرزا یحیی نوری (لقب‌یافته به صبح ازل) است.
زمانی که او متوجه شد اکثریت قاطع بابیان، ادعای میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) را پذیرفته و به «بهائی» تبدیل شده‌اند و میرزا یحیی و پیروانش (ازلیان) دربراون اقلیت محض قرار گرفته‌اند، از نظر تاریخی موضعی انتقادی نسبت به بهائیت گرفت. او حتی کتاب نقطةالکاف را (که متنی بابی با گرایش‌های ضد بهائی بود) تصحیح و منتشر کرد که این اقدام باعث گله‌مندی و انتقاد جامعه بهائی از او شد.

۳. باورهای دینی و فلسفی شخصی

براون یک مسیحی انگلیسی بود که به فرهنگ، ادبیات و عرفان اسلامی (به‌ویژه شعرای کلاسیک ایران مثل حافظ و مولانا) عشق می‌ورزید. او در مناظرات و مکتوبات خود (مثلاً در کتاب یک سال در میان ایرانیان) اشاره می‌کند که از نظر اخلاقی و فلسفی، تعالیم مسیحیت را برتر یا کافی می‌دانست. او معتقد نبود که برای داشتن یک زندگی اخلاقی یا معنوی، نیازی به پذیرش یک پیامبر یا شریعت جدید باشد.

۴. تغییر موضع بهائیان در مشروطیت ایران

براون عاشق صمیمانه ایران و آزادی آن بود و در دوران جنبش مشروطه، حمایت‌های بسیار زیادی از مشروطه‌خواهان ایرانی در اروپا کرد. در این میان، او از اینکه رهبری بهائیان (عبدالبهاء) پیروان خود را از دخالت فعال در سیاست و جنگ‌های مشروطه منع کرده بود، تا حدی دلسرد شد. براون ترجیح می‌داد جریان‌های فکری در ایران به سمت اصلاحات ملی و سیاسی حرکت کنند، در حالی که بهائیت مسیری کاملاً غیرسیاسی و فراملی را دنبال می‌کرد.

خلاصه کلام: ادوارد براون آیین بابی و بهائی را به عنوان یک «پدیده تاریخی و جذاب برای مطالعه» می‌دید، نه به عنوان یک «حقیقت الهی برای پرستش». ترجیحات پژوهشی او در حمایت از جناح ازلی و همچنین نگاه آکادمیکش، او را همیشه در جایگاه یک ناظر و گزارشگر بیرونی نگه داشت.

Responses

  1. Ali Kargari Avatar

    ادوارد براون

    ادوارد براون می‌نویسد: دو بابی زنده مانده تحت شکنجه قرار گرفتند گر چه مجبور شدند دین و نیت خود را آشکار کنند اما از گفتن نام هر یک از هم دینان خود یا فاش کردن محل تجمعشان امتناع کردند. توداری سرسختانه آنان به هر حال بی‌فایده بود و تحقیق و بررسی شدیدی که توسط پلیس مخفی تهران آغاز شده بود منجر شد به دستگیری حدوداً چهل تن از بابیون که در خانه سلیمان خان غافلگیر شدند. پنج یا شش تن از اینها به انضمام بهاءالله که اکنون ادعای بیعت با اکثریت بزرگی از بابی‌ها را می‌کنند بخشیده شده اما بقیه همگی به مرگ محکوم شدند. نخست‌وزیر از ترس انتقام جویی این فرقه، تصمیم به وادار کردن تمام گروه‌ها در کشتار زندانیان گرفت. برای این منظور او آن‌ها را در بین ادارات مختلف دولتی، اصناف تجار و سایر بخش‌های جامعه پخش کرد و در همان زمان به هر گروه فهماند که شاه روی وفاداری و پذیرش هر یک از گروه‌ها در نحوه برخورد و رفتار آن‌ها با قربانیان قضاوت خواهد کرد. وزارت جنگ، وزارت امور خارجه، تجار، روحانیون، درویش‌ها، پیش خدمت‌های در خدمت شاه، حتی دانشجویان دانشگاه‌ها که در آن زمان بر اساس یک مدل اروپایی تأسیس شده بود، هر یک زندانی مختص خود را دریافت کردند. انواع مرگ‌های تحمیل شده بسیار وحشتناک بودند که برخی از آن‌ها با تعصب و افراط گری وحشیانه، ترس از سوء ظن یا جنون تمام عیار به ستمگری و قساوت طراحی شده بودند. از بداقبالی بابی‌ها برخی تکه‌تکه شدند، برخی با اره از هم جدا شدند، برخی با تازیانه پوستشان کنده شد و برخی با شلیک دهانه تفنگ منفجر شدند.[۸][۹

    Like

  2. Ali Kargari Avatar

    جناب اشراق خاوری نوشته اند
    #ادوارد_بروآن ، مستشرق معروف انگلیسی است که درباره امر حضرت باب خیال قدس تحقیقات کرده و همه جا سعی نموده گاهی ازلیان را تقویت کند و بهائیان را تضعیف نماید در زیل کشف الغطا، شرحی در این خصوص نوشتم جناب ابوالفضائل در مقدمه کشف الغطا، او و نیات سو، او را به خوبی معرفی فرموده اند

    مستشرق مزبور خود را همواره ایراندوست معرفی کرده و انقلاب مشروطیت را در کتابی به نام انقلاب ایران

    نگاشته یکی از هواداران ازلی او به نام احمد پژوه آن کتاب را به فارسی ترجمه کرده و در مقدمه آن کتاب نسبت به امر  مبارک جمال قدم جل جلاله سخنان عجیب و تعصب آمیز نوشته است 

    مستشرق  انگلیسی کتابی دارد به نام یک سال در میان ایرانیان که سرا پای آن  در مدح پیروان ازل و بدگویی از بهائیان است و نیز تاریخ ادبیات ایران را در چهار جلد نوشته که سه جلد آن توسط اشخاص مختلف به فارسی ترجمه شده است

    مشارالیه در سفری که حضرت عبدالبها، به غرب و اروپا  فرمودند همراه زوجه خود حضور حضرت عبدالبها، مشرف شد و چون خواست  عذر گذشته را بخواهد هیکل  مبارک مانع شدند و او در هنگام مرخصی دست هیکل مبارک را بوسید و شرح این مطلب در سفرنامه تالیف مرحوم زرقانی مسطور است

     دایره المعارف بهائی

    نسخه کامل #عبدالحمید__اشراق_خاوری

    http://taiziz.car.blog/2021/05/06/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a6%db%8c/

    ،،

    Like

  3. Ali Kargari Avatar

    اقبال_لاهوری نخستین کسی بود که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به طور رسمی «شاعر ملّی» خوانده می‌شود.
    در جهان نتوان اگر مردانه زیست        همچو مردان جان سپردن زندگی است
    مردانه: مانند مرد            

    معنی بیت: اگر نمی توان در این دنیا مانند مردان، زندگی مردانه داشت ولی می توان مانند مردان،شجاعانه و دلاورانه، شهادت را در آغوش کشید.. ، #اقبال_لاهوتی می گوید  استوره ای  که  از  زمانش صدها سال  فراتر بود .. عبد الوهاب  قزوینی  که از دانشمندان  آن دوره بوده  گفته  است  کسی در حضور قره العین  توان  سخنگوئی  نداشت  فراز دانش  و آگا هی های  او به  اندازه ای بود  که هیجکس  جرآ ت و شها مت  گفتگوی علمی   با او را نداشت  وهرگاه کسی با او به بحث و گفتگو می نشست  قره العین آنچنان  او را با  برهانی روشن و منطقی پاسخ  میداد که او با شرم و سرافکند گی  خا موش می شد او اولین سالا ر زن از پیشگا ما ن جنبش آزادی زنان در ایران بود . دانش او به حدی بود که بعد از فوت سید کاظم رشتی ، جا نشین او برای تدریس شد و ادوارد براوان وجود او را معجزه میدانست ،، چند بیت از اشعار او …. آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات … آسوده شود خلق ز تخیل و تو سوس …. محکوم شود ظلم به بازوی مسا وات … معدوم شود جهل به نیروی تفرس ….

     نهضت ازادى زنان ايران پيشقدم تر ازامريكا بود …دوروتی نلسون ،نويسنده  “طاهره و جنبش زنان آمریکائى نوشته است  ” اوضاع و احوال ِ ایران در میانۀ قرن نوزدهم، به رغمِ صفحات بسیار درخشان گذشتۀ این کشور، اسفناک و رقت انگیز بود. هیچ سیستم آموزش رسمی وجود نداشت. اکثریت مردم بی سواد بودند و بسیاری از رهبران روحانی مردانی بودند خشک اندیش و در برابر دگراندیشان ناشکیبا. با زنان در کمال بیعدالتی رفتار می شد. آنان سرتاپا زیر حجاب بودند. صدای زن فقط باید توسط ِ مردان خانواده اش شنیده ­می شد. چندزنی رایج بود. بسیاری از افراد معتقد بودند که زنان بی روحند. بودند که زنان بی روحند.

    درسال ۱۸۴۴ هنگامیکه مرد جوانی از شیراز بنام باب اظهار کرد که امام موعودی است که به ظهورش وعده داده شده است، طاهره تنها زن بود بین ۱۸ نفر اولیه ای که به او ایمان آوردند. نقش وی بعنوان یکی از مؤمنین اولیۀ آئین جدید چنان درخشان، پُرایثار و تاثیرگذار بود که نامش را برای همیشه در تاریخ پیشرفت بشریت تابنده کرد و پی آمدِ قیامش عاملی حیاتی شد برای تحرک جامعۀ زنان در سطحی گسترده از جهان.

    امروزه  حضرت  طاهره  فقط  متعلق  به  بهائیان نیست  ملیون ها نفر در دنیا به پاس احترام به او به پا  می ایستند ، سنبل و الگوی آزادگی زن در جهان #حضرت_طاهره است، و ارزش و مقام او غیر قابل تصور است  چون اولین زنی بود که  کشف حجاب کرد درتاریخ آمده که #ناصرالدین_شاه از او تقاضای ازدواج کرده و میخواسته او را ملکه ایران کند ،ولی حضرت طاهره نپذیر فتند و جوابی برای او می فرستتد که همان معنی خلایق هرچه لایق است را می دهد …تو و ملک و جا ه سکندری… من و راه ورسم قلندری … اگر آن خوش است تو را سزاست …. و اگر این خوش ..است مرا ، رواست …. 

    Like

Leave a comment