همینطور فرموده اند
.نسل حاضر از ادراک عظمت و عزّت و حکومت و اقتداری که در آثار بهائی موجود است
#عاجز و #ناتوان است
زيرا تحقّق آن وعود
موکول به آينده است.*
يعنی آنچه را که در کتاب اقدس و الواح وصايا که گنجينه عناصر مرکبه آن مدنيّت عظيمند وعده داده شده البتّه در آينده در ميقات مقرّر تحقّق پذيرد.
رجای من از آن منتسبين امر الهی چنين است که مفاهيم متداوله کنونی و رسوم زود گذر امروزی را به طاق بطلان افکنند و بيش از پيش يقين کنند که فرضيّه های از هم پاشيده و مؤسّسات از هم گسيخته تمدّن عصر حاضر لابدّ بر اين است که متغاير و متضادّ با مؤسّسات خدادادی باشد که مقدّر است که بر خرابه های آن تمدّن پوسيده مرتفع گردد.
آرزويم چنان است که اهل بهاء از عظمت وصف ناشدنی آئين مقدّس خويش آگاه گردند
و از مسئوليّت عظيمی که در قبال رسالت خويش دارند با خبر باشند و بر وسعت بيکران خدماتی که در پيش دارند واقف شوند.
پيروان امر حضرت بهاءالله بايد به #يقين بدانند
که هر چه مراحل تجزّی و تلاشی جامعه بشری امروزی پيش تر رود
به همان نسبت نيز شدّت طوفانهائی که به اين امر نبّاض الهی هجوم ميکند بيشتر خواهد شد.
همچنين بايد بدانند که قلعه نشينان مقتدر اديان گذشته هرگز نمی خواهد از تسلّط خويش بر آراء و افکار مردم دست بردارند.
از اين روی به مجرّدی که از دعوی عظيم
حضرت بهاءالله
کما هو حقّه
با خبر گردند
قيام بر ضدّش
خواهند کرد
و در آن وقت است که اين آئين نوزاد مظلوم با دشمنانی روبرو خواهد شد که به مراتب از روحانيّون متعصّب و سفّاکان خونخوار دوران گذشته قويتر و مکّار ترند.
بلی هنگامی که تمدّن کنونی به سکرات موت افتد و رعشه مرگ بر هيکلش نشيند
امر الهی نيز با دشمنانی روبرو گردد که بر صدمات و لطماتی که تا به حال متحمّل شده به مراتب بيفزايند.
[ توقیع مبارک ۲۱ مارچ ۱۹۳۰
…
حکایت احاطۀ علمیّۀ حضرت ولی امرالله :
فاروق ایزدی نیا :
تاریخ 20 نوامبر 1924 را نشان میداد . هنوز ظهر نشده بود . اتومبیلی در باغچههای مقام اعلی توقّف کرد ، و بعد از آن هم اتومبیلی دیگر . چند نفر ناشناس از آن پیاده شدند . یک فرد مسن هم همراه آنها بود . معلوم بود که غربی هستند . مرد مسن جلو آمد و به اسفندیار و علیقلیخان گفت ، ” این هفت نفری که همراه من هستند ، چهار نفر آمریکایی و سه نفر انگلیسیاند . تحصیلات خود را در دانشگاههای انگلیس و آمریکا به پایان رساندهاند . در انگلیس به هم رسیدهاند . عزم بر آن جزم کردهاند که سیری در شرق داشته باشند. اینک فلسطین و سپس مصر و بقیه اقالیم .”
مرد سالمند نفسی تازه کرد و افزود ، ” چند سال قبل اینجا آمده بودم . رئیس جمعیت بهائیان حضرت عبدالبهاء بودند. حالا کجا تشریف دارند ؟ قبلاً حیفا بودند .”
علیقلیخان دانست که مرد از صعود هیکل مبارک خبر ندارد. اشارتی به محلّ استقرار رمس اطهر کرد و گفت ، ” ایشان چند سالی است صعود کردهاند . مرقدشان آنجا است . ” مرد قدری به مرقد مبارک نزدیک شد و سری به نشانۀ تعظیم فرود آورد و گفت ، ” آیا امکان دارد داخل مقام را زیارت کنیم ؟ ” به خادم مقام گفته شد در را باز کند . با راهنمایی مرد سالمند آن هفت نفر با احترام داخل شدند و با رعایت رسوم و آداب معموله مقام مبارک را زیارت کرده خارج شدند .
مرد سالمند گفت ، ” بعد از حضرت عبدالبهاء لیدر [ به اصطلاح غربیها ] بهائیها کیست ؟ ” علیقلیخان گفت ، ” پس از ایشان ریاست جامعۀ بهائی را شوقی افندی در مقام ولی امرالله به عهده دارند ” و با دست به بیت مبارک اشاره کرد و ادامه داد ، ” در آنجا سکونت دارند . ” مرد سالمند گفت ، ” آیا امکان دارد به حضور ایشان برسیم ؟ ” علیقلیخان بدون تفکّر گفت ، ” بله ؛ چنین ملاقاتی ممکن است . ” مرد سالمند گفت ، ” لطفاً ما را به حضور ایشان راهنمایی کنید .” آنها و اسفندیار و علیقلیخان به راه افتادند و علیقلیخان ناگهان دچار اضطراب شد و به اسفندیار گفت ، ” عجب اشتباهی کردم . بدون این که از حضور مبارک کسب اجازه کنم ، به اینها وعده تشرّف به حضور مبارک را دادم . حالا چه کنیم ؟ ” بعد از اندکی تأمّل افزود ، ” چارهای نیست باید برویم . بعد از ورود به بیت مبارک پیغام میدهیم . اگر اجازه دادند فبها و اگر اجازه ندادند از این میهمانان خارجی عذرخواهی میکنیم .”
به همین ترتیب عمل شد . چون به نزدیکی بیت رسیدند ، علیقلیخان توسّط شخصی پیغامی فرستاد و وضعیت را توضیح داده تقاضای اجازه کرد . سکوت بر جمع حاکم بود . نمیدانستند جواب هیکل مبارک چه خواهد بود. با صدور اجازه و ابلاغ آن ، لبخند بر لبان آن دو نقش بست و همه با هم وارد اطاق انتظار شدند و ساکت و خاموش نشستند و منتظر ورود هیکل مبارک شدند . دکتر مودی و مستر میللر هم ، که از موضوع اطّلاع یافته بودند ، به آنها ملحق شدند .
دقایقی گذشت . هیکل مبارک تشریف آوردند . همگی قیام نمودند . رئیس گروه پس از عذرخواهی از ورود بی مقدّمۀ خود و همراهان ، و بیان مختصری راجع به تشرّف خویش به حضور حضرت عبدالبهاء ، همراهان خود را معرفی کرده گفت از فارغ التّحصیلان دانشگاه های آمریکا و انگلستان هستند . حضرت ولی امرالله در حین معرفی آنها ، با هر یک دست داده نهایت ملاطفت و مرحمت نسبت به آنها ابراز فرمودند .
پس از آن ، رئیس گروه مزبور از حضور مبارک تقاضا کرد اجازه دهند سؤالی را مطرح کند . اجازه داده شود . او عرض کرد ،
” آیا شما دوای دردهای امروز و آلام اجتماعی را ، که نوع بشر را به عناوین مختلف احاطه و تهدید مینماید ، چه میدانید ؟ ” هیکل مبارک فرمودند ، ” دوای تمام این دردها تقلیب قلوب نفوس است و این امروزه ممکن نیست مگر باتعالیم مبارک حضرت بهاءالله .”
سپس ، رئیس گروه گفت ، ” همراهان من هر یک سؤالات و معضلاتی دارند که مایلند از شما سؤال کنند . اجازه میفرمایید ؟ ” هیکل مبارک فرمودند ، ” بلی ، سؤال کنند .” او سپس به همراهان خود گفت ، ” میل دارم به شما بگویم در تمام این سفر طولانی که در پیش داریم ، روزی را از این بزرگتر نخواهیم داشت . خواهش میکنم جزئیات امروز را خوب یادداشت کنید .” تمام آنها فوراً دفترچههایی را که مخصوص این کار حاضر داشتند از جیب بیرون آورده مشغول یادداشت شدند . سپس به آنها گفت که به نوبت سؤالات خود را مطرح کنند .
طرح سؤالات شروع شد . نوع پرسشها آنقدر گوناگون و متنوّع و مشکل بود که حدّی از برای آن متصوّر نبود . بعضی مسائل عمومی از قبیل صلح و جنگ و آتیۀ بشر و دنیا و مدنیت آیندۀ بشر و امثال آن بود و برخی مسائل خصوصی و تخصّصی که بعضی از آنها یا عمداً در رشتۀ تخصّصی خود سؤالاتی میکردند یا حقیقتاً معضلاتی در مسائل علمی داشتند که در دورۀ تحصیلی آنها لاینحل مانده بود و حلّ آن را از حضور مبارک میخواستند . سؤالات کوتاه و مختصر عنوان میشد و جواب نیز مختصر و مفید و قانع کننده عنایت میگشت .
باری ، جواب و حلّ تمام این مسائل علمی و اجتماعی و تخصّصی به طوری روشن و قانع کننده بود که از برای هیچ یک از سؤال کنندگان تکرار موضوع و سؤال لازم نشد مگر یک نفر که پس از شنیدن جواب ، با کمال ادب عرض کرد ، ” ببخشید ؛ درست نفهمیدم . ممکن است قدری بیشتر توضیح بفرمایید ؟ ” در این موقع بود که بحر بیان و علم و حکمت الهی به جوش آمد و توضیحات صریحه و استدلالات محکمه و دلائل و براهین قاطعه چون غیث هاطل بر سائل باریدن گرفت و به طوری عظمت و شکوه این مجلس بحث و محاوره عظیم بود که بعضی را لرزه براندام افتاد و برخی با نظر بُهت و حیرت به یکدیگر نگاه کردند که آیا سرچشمۀ این همه علوم و فضائل از کجا است .
در این موقع ، سائل با اظهار تشکّر عرض کرد ، ” کاملاً قانع شدم .” هیکل مبارک به بیانات خود خاتمه دادند . همه مشغول یادداشت بودند . رئیس گروه مجدّداً به آنها گفت ، ” همانطور که گفتم امروز بزرگترین واقعۀ این سفر است .” بعد ، به هیکل مبارک عرض کرد ، ” اجازه میفرمایید سؤال دیگری از حضورتان داشته باشم ؟ ” هیکل مبارک فرمودند ، ” بله بفرمایید .” عرض کرد ، ” شما چند سال دارید ؟ ” فرمودند ، ” من بیست و هفت سال دارم . من هم مثل هر یک از این آقایان در دانشگاه آکسفورد تحصیل میکردم . حضرت عبدالبهاء دست مرا گرفتند و به این مقام نشاندند .”
آن گروه که هر یک متخصّص و فارغالتّحصیل یکی از دانشگاههای بزرگ دنیا بود و همه به اتّکاء اندوخته های علمی خود از ابتدا با تبختر و بزرگ بینی خاصّی وارداطاق شده و در انتظار هیکل مبارک نشستند ، پس از ختم جلسه به طوری وضعیت و عظمت و روحانیت مجلس ایشان را اخذ کرده بود و از قدرت و احاطۀ علمی هیکل اطهر در شگفت بودند که با سیمای متبسّم و نظر اعجاب به یکدیگر مینگریستند . سپس در کمال خضوع و خشوع از حضرت ولی امرالله تشکّر کردند . هیکل مبارک نسبت به آنها اظهار ملاطفت و عنایت کرده امر فرمودند برایشان چای بیاورند . پس از صرف چای با کمال فروتنی با هیکل مبارک دست داده و با اظهار امتنان و مسرّت مرخّص شدند .
گروه مزبور با اسفندیار قباد و علیقلیخان نبیلالدّوله از حضور مبارک بیرون آمده وارد باغچه شدند . آنها از این دو که واسطۀ این ملاقات شده بودند بسیار سپاسگزاری کردند و با آنها و خُدّام بیت مبارک عکس یادگاری گرفته رفتند .
( با استفاده از خاطرات تشرّف جناب اسفندیار قباد مندرج در آهنگ بدیع ، سال 19 ، شماره 3 ، صفحه 102 تدوین شد . )
[این توضیحات علمی حضرت ولی امرالله مرا یاد بیان مبارک حضرت بهاءالله در لوح حکمت ( که به مدد جناب فریدالدین رادمهر یافتم ) دانداخت که میفرمایند ،
” إنّک تعلمُ ما قرأنا کتبَ القوم و ما اطّلعنا بما عندهم من العلوم . کلّما أرَدنا أن نذکُرَ بیاناتِ العلماء و الحکماء یظهرُ ما ظهر فی العالَم و ما فی الکتب و الزّبر فی لوحٍ أمامَ وجه ربّک . نَریٰ و نَکتُبُ . إنّهُ أحاطَ علمُهُ السّموات و الأرضین . هذا لوحٌ رُقِمَ فیه مِنَ القلمِ المکنون علمُ ما کان و ما یکون و لمیکن له مترجمٌ إلّا لسانی البدیع .”
( مجموعه الواح طبع مصر ، ص 50 /
مضمون : تو دانی که کتابهای قوم را نخواندهایم و بر محتوای آن هم آگاهی نداریم . هر زمان که اراده کنیم که گفتههای علما و حکما را بازگو کنیم ، لوحی در پیش چشم ما نمودار گردد که آنچه در عالم روی داده و آنچه که در کتب و صحف نوشته شده ، در آن لوح مشهود گردد . میبینیم و مینویسیم . علم او آسمانها و زمینها را احاطه کرده است . علم آنچه که بوده و هست به قلمی نهانی بر روی آن لوح نوشته شده است و غیر از لسان بدیع من مترجمی ندارد . )
🌿🍀🌿
..


Leave a comment