متن با این پرسش آغاز میشود که چرا انسانهایی که روزی در بالاترین درجات ایمان و بهشتِ شناخت الهی (**علیّین بقا**) جای داشتند، ناگهان سقوط کرده و به تاریکیِ انکار و نیستی (**سجّین فنا**) بازگشتهاند؟
چه که الیوم بر هر نفسی من عند الله فرض شده که بچشم و گوش و فؤاد خود در امر او ملاحظه نماید و تفکر کند تا از بدایع مرحمت رحمن و فیوضات حضرت سبحان باشراقات شمس معانی مستنیر و فائز شود و علتی که جمیع ناس را از لقاء الله محروم نموده
و بما سواه مشغول داشته
نفوسی
اینست که بوهم صرف کفایت نمودهاند و بآنچه از امثال خود شنیده قناعت کردهاند براههای مهلک تقلید مشی نمودهاند و از مناهج تجرید محروم شدهاند
امر الهی چون صبح نورانی ظاهر و لائح بوده اینکه بعضی از ادراک او محتجب ماندهاند نظر بآن است که گوش و قلب را بآلایش کلمات ناس آلودهاند و الا اگر ناظر باصل میزان معرفت الهی باشند هرگز از سبیل هدایت محروم نگردند
حال خود آنجناب ملاحظه نمائید امر از دو قسم بیرون نه یا آنکه اهل بیان مقرند بقدرت الهیه یا نه اگر معترف نیستند باین نفوس حرفی نداریم چه که از ملل قبل محسوبند
که ید الله را مغلول دانستهاند
چنانچه ربّ العزّة خبر داده بقوله تعالی: ﴿یَدُ اللهِ مَغلُولَةٌ﴾ و اگر معترفند ببدایع قدرت ربانی دراینصورت اعتکاف باینگونه مسائل لغو بوده و باطل خواهد بود چه که عجز شأن خلق بوده و ان ذات قدم لا زال بر عرش قدرت و اقتدار مستوی و اگر اراده فرماید بحرفی جمیع من علی الارض را بسموات امر متصاعد فرماید
و بحرف دیگر بأدنی رتبة خلق راجع نماید
و لیس لأحد أن یقول لِمَ و بِمَ و من قال فقد کفر بالله و أعرض عن قدرته و حارب بنفسه و نازع بسلطانه و کان من المشرکین فی ألواح عزّ حفیظ و همچنین قادر است باینکه هر وقت اراده فرماید مظهر نفس خود را در بین بریه مبعوث نماید و در حین ظهور او باید از نفس ظهور او تعالی حجت و دلیل خواست اگر بآن حجتیکه لا زال ما بین ناس بوده اتیان فرمود دیگر توقف باطل است بلکه اگر کل من فی السموات و الأرض أقل من حین توقف نمایند از اهل نار محسوب اگر چه جمیع ادعای ولایت نمایند عزیز میکند هر که را اراده فرماید و ذلیل میفرماید هر که را بخواهد لا یُسئل عما یفعل حال آنجناب بانصاف ملاحظه نمایند
اگر نفسی بجمیع شئونات قدرتیه الهیه ظاهر شود و علاوه بر آن اتیان نماید بآن حجتیکه لازال بآن اثبات دین ناس شده و امر الله بین بریه او ثابت گشته و معذلک از چنین ظهور که نفس ظهور الله بوده نفسی اعراض نماید و باعراض هم کفایت ننموده بر قتلش قیام نماید آیا بر چنین نفسی چه حکم جاری قل حکمه عند الله یحکم ما یشاء کما حکم بالحق و لکن الناس هم لا یشعرون آیا در هیچ عهدی و ملتی چنین امری جایز بوده
لا فو نفسه الرحمن الرحیم اگر بگویند این ظهور نباید ظاهر شود چنانچه مشرکین گفتهاند در اینصورت قدرت و اراده حق منوط و معلق باراده خلق میشود فتعالی عن ذلک عُلُوًّا کبیرًا چنانچه در ظهور ستین کل ناس از عالم و جاهل باین سخنهای مزخرف بیمعنی از حق محروم شدهاند
و از علیین بقا بسجیین فنا راجع گشتهاند
و بگمان خود بر اعلی مقعد ایمان مستقرند فبئس ما ظنّوا فی أنفسهم و کانوا من المتوهّمین فی أُمِّ الألواح مذکورا باری نظر را از ما سوی الله بردار و بحق ناظر شو و بما یظهر من عنده چه که دون او لا شئ محض بوده و خواهد بود و اگر الیوم کل من فی السموات و الأرض حروفات بیانیه شوند که بصد هزار رتبه از حروفات فرقانیه اعظم و اکبرند و اقل من آن در این امر توقف نمایند از معرضین عند الله محسوبند و از احرف نفی منسوب حق جل و عز را باحدی نسبت و ربط و مشابهت و مشاکلت نه و کل بنسبتهم الی عرفانه مفتخر و معزز بوده و خواهند بود جمال سبحان بر عرش رحمن مستوی و پرتو انوار شمس فضلش بر کل اشیاء بالسویه اشراق و تجلی فرموده و جمیع من فی الملک بین یدی الفضل در صقع واحد قائمند و ذرهٴ را بر ذره افتخار و زیادتی نه إلا بسبقتها إلی عرفان الله و لقائه فطوبی لمن عرفه بنفسه و انقطع عما سواه ای علی بشنو نداء الله را و بمقری وارد شو که لا زال مقدس از اسماء بوده و خواهد بود تا بهیچ اسمی از جمال مسمی و سلطانیکه باراده قلمش ملکوت اسماء خلق شده محروم نگردی فو الله الذی لا إله إلا هو که مقصود از این بیان آن است که شاید آنجناب و معدودی خرق حجاب نموده بسراد ق قدس محبوب که مقدس از ظنون و اوهام عباد بوده در آیند و إلا إنه لمتعالی عن إقبال الخلق و إعراضهم و مقدّس عن العالمین آیا در حین اشراق شمس لایق است نفسی سئوال نماید که چگونه میشود نور انجم اخذ شود و حال آنکه ملاحظه مینماید که نور آفتاب روشنی او را معدوم نموده بلکه در اینمقام نجوم طالب ظلمت لیلند و از نور نهار معرض چه که قدر و ضیاء نجوم در لیل مشهود است و از تجلی نیر یوم معدوم و مفقود میگردند فسبحانه عن المثل و الأمثال چه که لا زال نیر جمالش مستضئی بوده و احدی با او نبوده و کل ما سواه در امکنه ترابیه بمشیت امکانیه خلق شدهاند و باو راجع خواهند شد و انه جلّ و عزّ در مقعد امتناع و مقر ارتفاع خود لم یزل و لا یزال مقدّس از کل بوده و خواهد بود بسیار عجب است که از تغییر و تبدیل اسماء ناس تعجب مینمایند و متحیر شدهاند با آنکه جمیع در کل حین تغییر و تبدیل مظاهر اسماء و مطالع آنرا ببصر ظاهر مشاهده مینمایند و مع ذلک بحجبات وهمیه و کلمات شرکیه چنان محتجب ماندهاند که از آنچه ببصر ظاهر ملاحظه مینمایند غافل شدهاند ای سائل اسماء و صفات الهی را موهوم مدان بدانکه جمیع اشیاء که ما بین ارض و سماء خلق شده مظاهر اسماء و مطالع صفات حق تعالی شأنه بوده و خواهد بود غایت اینست که انسان نسبت بدون خود اعظم رتبه و اکبر مقاما خلق شد و اگر در سماء ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت ارتقا نمائی در خلق رحمانی و مطالع صنع سبحانی تفاوت و فتور نبینی فطوبی لمن طار فی هذا الهواء الذی ما طارت فیه أجنحة المریبین و حال ملاحظه نما در جمیع این مظاهر اسمیه الهیه از أشجار و أفنان و أغصان و أثمار و همچنین در اوراد و ازهار و کلّما زیّنت علی وجه الأرض که در اول بچه مقدار طراوت و لطافت و نضارت ظاهر میشوند و بعد از مدتی کل از خلع لطیفه عاری شده بارض راجع شوند و چه مقدار از ثمرات جنسیه که تغییر نماید بشأنیکه از رائحه او انسان اجتناب نماید باری کل در علو و دنو و تغییر و تبدیل مگر مظاهر کلیه الهیه که بنفسه لنفسه قائم و باقیند قسم بآفتاب صبح معانی که لسان الهی بشأن و اندازه ناس تکلم میفرماید چه که اکثری از ناس ببلوغ نرسیدهاند و الا بابی از علم بر وجه عباد مفتوح میفرمود که کل من فی السموات و الأرض بافاضه قلمیه او از علم ما سوی خود را غنی مشاهده نموده بر اعراش سکون مستقر میشدند و نظر بعدم استعداد ناس جواهر علم ربانی و اسرار حکمت صمدانی در سماء مشیت الهی محفوظ و مستور مانده تا حین حرفی از آن نازل نشده و بعد الأمر بیده یفعل ما یشاء و لا یُسئل عما شاء و هو العلیم الخبیر واگر از این عبد میشنوی پرهای تحدید و تقلید را بیفکن وبه پرهای تجرید در این هوای قدس توحید پرواز کن تا از شبهات وهمیه و اشارات ریبیه خود را مقدس یابی وبانوار یقین خود را منور بینی بگوش جان کلمات رحمانی را اصغاء نما که شاید قلب از غبار مکدره اوهام که در این ایام کل من فی المُلک را احاطه نموده مطهر شده بمنظر اکبر راجع شود و چون باین مقام اقدس امنع اطهر فائز شوی ملاحظه مینمائی که مقصود ما فی البیان که از سماء مشیت ظهور قبلم نازل شده این ظهور بوده و خواهد بود فو الذی نفس حسین فی قبضة قدرته که اعظم از این امر در بیان نازل نشده ببصر منیر حدید در او ملاحظه نمائید تا بر مقصود کلمات قدس ربانی مطلع شوید و در جمیع اوراق و الواح و رقاع و صحف و زبر و کتب کل ناس را وصیت فرموده و از جمیع اخذ عهد نموده که مبادا در حین ظهور بشئ از آنچه خلق شد متمسک شوند و از نفس ظهور محتجب مانند چه که در آن یوم هیچ شئ نفع نمیبخشد إلا بعد إذنه. بوحید اکبر میفرمایند و انتظروا من یذکرکم الله وجهه فإنکم ما خلقتم إلا للقائه و هو الذی علّق کل شئ بأمره إیّاک إیّاک أیام ظهوره أن تحتجب بالواحد البیانیة فإن ذلک الواحد خَلقٌ عنده و إیّاک إیّاک أن تحتجب بکلمات ما نزلت فی البیان فإنها کلمات نفسه فی هیکل ظهوره من قبل حال در این کلمات سلطان اسماء وصفات تفکر نمائید با این آیات محکمه و کلمات متقنه دیگر مجال اعراض برای نفسی باقی میماند لا فو الذی أنطق الروح فی صدری مگر آنکه بالمره از حق اعراض نماید و بیان خلق اولیهاند و ما دونهم خلقوا فی ظلّهم و همچنین بوحید اکبر میفرمایند و ربّما یأتیک من أنت قد سئلت عن علوّ ذکره و ارتفاع أمره و ان من فی البیان یقرئون تلک الکلمات و هم لا یلتفتون بظهوره و لا یؤمنون بالله الذی خلقهم بظهور قبله و هم راقدون. چنانچه حال ملاحظه میشود که کل تلاوت کتاب الله مینمایند و در لیل و نهار مینویسند و معذلک بحرفی از کتاب مستشعر نشدهاند بلکه مقصود از ترویج جز تحقق ریاست و اثبات آن نبوده و نخواهد بود کذلک یشهد لسان الله المَلک العزیز العلیم و میفرمایند من أول ذلک الأمر إلی قبل أن تکمل تسعة کینونات الخلق لم تظهر و ان کلما قد رأیت من النطفة إلی ما کسوناه لَحمًا ثم اصبر حتی تشهد خلقًا آخر قل فتبارک الله أحسن الخالقین و همچنین بعظیم میفرماید هذا ما وعدناک قبل الذی أجبناک اصبر حتی یقضی عن البیان تسعة فإذا قل فتبارک الله أحسن المبدعین و میفرماید فلتراقبن فرق القائم و القیّوم ثم فی سنة التسع کل خیر تدرکون حال قدری در این کلمات تفکر فرمائید و همچنین در فرق قائم و قیوم تفکر لازم چه که این عبد از احزان وارده قادر بر تفسیر کلمات الله نه فو الله الذی لا إله إلا هو که تبلیغ أمر الله این عبد را بر تحریر این لوح مضطر نموده که شاید مصباحی چند در مشکوة امکان مستضئی شوند و بقدرة الله بر نصر این مظلوم قائم گردند اذا کل شئ یبکی علی ضری و بما ورد عَلَیَّ من الذینهم خُلقوا بقولی و از همه گذشته امر بمقامی منجر شده که با آنکه ظهور آیات قدس ربانی بمثابه غیث هاطل از سماءمشیت من غیر مکث و سکون نازل و من دونها آیات قدرتیه و ظهورات الهیه که عالم را احاطه نموده بشأنیکه ملل قبل مذعن و معترف شدهاند معذلک باید بادله
حضرت بهاءالله, لوح سراج
این متنِ ژرف و پرطنین، بخشی از **«لوح سراج»**، یکی از الواح توقیعی و استدلالی **حضرت بهاءالله** (بنیانگذار آیین بهائی) است. مخاطب این لوح شخصیتی به نام «علی» (ملا علیاکبر شهمیرزادی معروف به حاجی آخوند یا یکی دیگر از نفوس به همین نام) است که در آن دوران دچار شبهات و ابهاماتی در خصوص چگونگی انتقال امر الهی از آیین بیان (بابیه) به ظهور جدید (بهاءالله) شده بود.
در ادامه، تبیین و تشریح بخشهای کلیدی این لوح به زبان ساده و روان آورده شده است تا پاسخ پرسش بنیادین متن («چگونه بود که نفوسی از علیین بقا به سجیین فنا راجع گشتهاند؟») روشن شود.
## ۱. علت محرومیت و سقوط نفوس (از علیّین بقا به سجّین فنا)
متن با این پرسش آغاز میشود که چرا انسانهایی که روزی در بالاترین درجات ایمان و بهشتِ شناخت الهی (**علیّین بقا**) جای داشتند، ناگهان سقوط کرده و به تاریکیِ انکار و نیستی (**سجّین فنا**) بازگشتهاند؟
حضرت بهاءالله علت این خسارت بزرگ را در چند امر ریشهای تبیین میفرمایند:
* **پیروی از اوهام و قناعت به شنیدهها:** مردم به جای تحقیقِ شخصی، به «وهم صرف» اکتفا کرده و به گفتههای امثال خود بسنده کردهاند.
* **تقلید کورکورانه:** حرکت در «راههای مهلک تقلید» و دوری از «مناهج تجرید» (راههای پاکسازی ذهن از پیشفرضها).
* **آلودگی قلب و گوش:** با اینکه امر الهی مانند صبح روشن، آشکار است، اما گوش و دل مردم به کلمات و سخنان خلق آلوده شده و مانع دیدن حقیقت امر شده است.
## ۲. قدرت مطلق الهی و عدم محدودیت دست خدا (ید الله)
حضرت بهاءالله خطاب به مخاطب میفرمایند که پیروانِ بیان (اهل بیان) از دو حال خارج نیستند: یا منکر قدرت مطلق خدا هستند که در این صورت مانند امتهای گذشتهاند که گفتند «یدُ اللهِ مَغلُولَةٌ» (دست خدا بسته است)؛ یا معترف به قدرت خدا هستند.
اگر معترفند، پس بپذیرند که:
> خداوند قادر است هر زمان که اراده کند، مظهر ظهور جدیدی را بفرستد
و با یک کلمه («بحرفی») تمام اهل زمین را به بالاترین درجات آسمانِ معنا ببرد یا به پایینترین رتبه برگرداند.
هیچکس حق ندارد بگوید «چرا و چگونه» (لِمَ\ و\ بِمَ).
>
## ۳. معیار شناخت مظهر ظهور و بطلان توقف
در متن تاکید شده که معیار شناختِ مظهر الهی، **«نفسِ ظهور»** و همان حجتی است که همیشه ادیان با آن ثابت شدهاند (یعنی نزول آیات و کمالات مظهر حق).
اگر کسی با تمام شئون قدرت الهی ظاهر شد و همان حجت را آورد، دیگر حتی یک لحظه («أقلّ من حین») توقف و تردید در پذیرش او جایز نیست. کسی که در برابر آفتاب تابان بایستد
و نور ستارهها را بهانه کند، از حقیقت محروم است؛ چرا که در روز روشن، نور ستارگان خودبهخود محو و نابود میشود.
## ۴. استشهاد به بیانات حضرت اعلی (نقطه اولی/باب)
یکی از مهمترین بخشهای استدلالی این لوح، ارجاع اهل بیان به کتاب خودشان و کلمات **حضرت باب** است.
حضرت بهاءالله یادآوری میکنند که حضرت باب در تمام نوشتههای خود از پیروانش عهد مأکود گرفت که در هنگام ظهورِ **«مَن یُظهِرُهُ الله»** (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد کرد) به هیچ چیز—حتی به خودِ کتاب بیان و بزرگانِ آن (واحد بیانیه)—محتجب و مغرور نشوند.
متن به پیشگوییهای صریح حضرت باب درباره سالهای **«نه» (سنه تسع – ۱۲۶۹ قمری)** و **«نوزده» (سنه نوزده – ۱۲۷۹ قمری)** اشاره میکند:
* **فرق میان قائم و قیوم:** حضرت باب خود را «قائم» و مظهر بعدی را «قیوم» نامیدند.
* **بشارت به سنه تسع:** «ثم فی سنة التسع کل خیر تدرکون» (سپس در سال نُه، به هر خیری دست مییابید؛ که اشاره به آغاز وحی بر حضرت بهاءالله در سیاهچال طهران است).
## نتیجهگیری و دعوت نهایی
در پایان، حضرت بهاءالله با لحنی مشفقانه و عاطفی، مخاطب را دعوت میکنند که:
* پرهای محدودیت و تقلید را رها کند و با پرهای **تجرید و توحید** پرواز کند.
* قلب خود را از غبار اوهام پاک سازد تا دریابد مقصودِ واقعی تمام کلماتی که در کتاب بیان نازل شده، همین ظهورِ جدید بوده است.
* با چشم انصاف ببیند
که چگونه عدهای برای حفظ ریاست و عناوین دنیوی خود، از حق روگردان شدهاند و کتاب خدا را میخوانند اما معنای آن را نمیفهمند.
…

Leave a comment