ترس از خدا

ترس از خدا
خشیةالله
فاروق ایزدی‌نیا
مقدّمه

در آثار مبارکه سه اصطلاح نزدیک به هم به کار برده می‌شود که هر کدام، البتّه، معنای خاصّی دارد و گاه به جای یکدیگر یا مترادف با هم استفاده می‌شوند. مخافةالله، تقوی‌الله، خشیةالله. هر سه در انگلیسی به fear of God ترجمه می‌شود. واژۀ وَجَل نیز به معنای ترس آمده است. برای مثال، “قد برزتِ السّاهرة و البریّة فی وجلٍ و اضطراب.” (مجموعه اشراقات، ص67)

پیش از هر امری باید بدانیم که، خداوند دارای صفات جلالیه و صفات جمالیه است. صفات جلالیه مانند جبّار، قهّار، منتقم و امثال ذلک است. در مناجاتی از قلم اعلی نازل، “لا اله إلّا أنتَ القاهرُ الباطشُ الآخِذُ المنتقمُ القهّار.” (نفحات‌الرّحمن، ص34) یا در لوحی می‌فرمایند، “إنَّ رَبَّکَ لَهُوَ المنتقمُ الشّدید.” (مائدۀ آسمانی، ج4، ص108)

در این قبیل موارد پیام‌های قهریّه از قلم الهی نازل می‌شود. در لوح فؤاد آمده است، “سوفَ یأخُذُهُمُ الله بقهرٍ مِن عنده انّه لهو المقتدرُ القهّار.” (کتاب مبین، ص176)

صفات جمال و جلال الهی

اصطلاحی در علم کلام و عرفان برای تقسیم بندی صفات خداوند است. در اصطلاح رایج کلام، این دو اصطلاح معادل صفات ثبوتی و سلبی هستند. صفات جمال، یا ثبوتی، صفاتی هستند‎ که بر وجود کمالی در خداوند دلالت می‎کنند مانند عالِم، قادر، خالق و رازق، و صفات جلال یا سلبی صفاتی‎اند که بر سلب نقصی از خداوند دلالت می‎کنند مانند غنی، واحد و قُدّوس.

در اصطلاح رایج عرفان نظری، اسامی جلال عبارتند از اسمائی که از عظمت و کبریای حق تعالی حکایت می‌کنند و باعث خفای او می‌شوند یا آن که موجب منع نعمتی یا کمالی در خلق‌اند، نظیر متکبر، عزیز، قَهّار، مُنتَقِم و در عرفان عملی بر اسم‌هایی اطلاق می‌شود که تجلّی آنها باعث قبض و هیبت سالک می‌شود.

اسامی جمال در عرفان نظری اسم‌هایی را گویند که باعث ظهور حق و اعطای کمالی از کمالات و نعمتی از نعمت‌ها بر خلق می‌شوند، نظیر رحیم، رزاق، لطیف و… و در عرفان عملی بر اسامی اطلاق می‌شوند که تجلی آنها مایه اُنس و سُرور سالک می‌شود.

از این رو ما معتقدیم که خداوند بیشتر مایل به ستّاریت و غفّاریت است تا قهّاریت و جبّاریت و منتقم بودن. لذا، در کلمات مکنونه می‌فرماید، “اظهرتُ لَکَ جمالی” و ذات الوهیت به “جمال قدم” نامیده می‌شود که گویای سبقت گرفتن رحمت او بر نقمتش است و خود او نیز شهادت می‌دهد که، “رحمتی الّتی سبقَت مَن فی السّموات و الأرضین.” (مجموعه الواح خطّ عندلیب، ص220)

اسما و صفات جلالیه عبارتند از مهیمن، عزیز، جبّار، متکبّر، عظیم، جلیل، متین، متعال، رقیب، قاهر، مقتدر، قابض، مُذِلّ، ممیت، منتقم و امثال ذلک

اسما و صفات جمالیه عبارتند از مجید، نور، حیّ، رحمن، رحیم، کریم، غفّار، غفور، ودود، رئوف، حلیم، صبور، خالق، مصوِّر، رزّاق، وهّاب و امثال ذلک.

لذا با توجّه به این که در این امر مبارک، فضل الهی احاطه کرده و ابواب عنایت او گشوده گشته و “دریای غفران در امکان ظاهر و آسمان بخشش مرتفع”. در این ظهور “لن‌ترانی” به “انظر ترانی” تغییر کرده و تدارک مافات میسّر گشته و ملکوت الهی بر وجه ارض نازل شده و ارادۀ الهی آنچنان که در آسمان است در روی زمین جریان یافته است. بنابراین، نگاه ما به ذات الوهیت بسیار متفاوت است. خداوند مایل است که در این ظهور احبّای او صِرفاً به علّت حبّ او و نه ترس از جهنّم و یا طمع بهشت به اجرای احکام بپردازند چه که مقصود از احکام، اجرای ظاهری آنها نیست، بلکه برای آن است که مؤمنین بتوانند فوق مُلک و ملکوت مشی کنند. (اقتدارات، ص167)

بنابراین، ترس از خداوند معنای خود را از دست داده، و ترس دیگری جایگزین آن شده است و آن خوف از دلگیری خداوند از محرومیت انسانها از مواهبی است که خداوند برایشان مقدّر فرموده است. بدین لحاظ جمال مبارک می‌فرمایند از خداوند می‌خواهیم که مبادا نفس و هوای شما، شما را از آنچه که برایتان مقدّر شده محروم گرداند. (اقتدارات، ص218)

سیاط عذاب

ابتدا باید به نکته‌ای توجّه داشته باشیم که حضرت بهاءالله عمدتاً به رحمت و عنایت الهی اشاره دارند، ولی گاه عذاب الهی را نیز بیان می‌کنند. برای مثال در لوح احمد فارسی می‌فرمایند، “بگو ای عباد غافل، اگرچه بدایع رحمتم جمیع ممالک غیب و شهود را احاطه نموده و ظهورات جود و فضلم بر تمام ذرّات ممکنات سبقت گرفته، ولکن سیاط عذابم بسی شدید است و ظهور قهرم بغایت عظیم. نصایح مشفقه‌ام را به گوش مقدّس از کبر و هوی بشنوید و به چشم سِرّ و سَر در بدیع امرم ملاحظه نمایید.” (مجموعه الواح طبع مصر، ص322)

این قهر الهی عمدتاً شامل کسانی است که نقض عهد الهی نمایند. مثلاً حضرت ولی امرالله دربارۀ ناقضین می‌فرمایند، “صاعقۀ قهر الهی متتابعاً بر اهل فتور، عصبۀ مغروره و ثُلّۀ مقهوره نازل و ارکان آن فئۀ ضالّه متزلزل. زعیم ثانی، بدیع شنیع، غاصب مفتاح مرقد مطهّر ربّ منیع، که مدّت شصت سال به انواع وسائل در ایجاد رخنه در بنیان مرصوص الهی همّت بگماشت و شعاع پرتباه، خلیفۀ ناقض اکبر، و برادر حقود و حسودش که خصم الدّ جسور میثاق ربّ ودود بود و قرینۀ غصن دیگر از اغصان یابسه ساقط؛ کلّ متعاقباً به دارالبوار راجع.” (توقیعات مبارکه 1945-1952، ص288)

این نحوۀ کلام در توقیع 113 نیز مشاهده می‌شود. حضرت ولی امرالله برای ستمگرانی که در مهد امرالله به احبّاءالله هجوم آوردند وعیدهای شدید بیان می‌فرمایند، “تبّاً لهم، سَحقاً لهم، ویلٌ لهم، تعساً لهم و لأعوانهم و اتباعهم. قد بَکی مِن ظلمهم محمّد رسول‌الله و ذُرفت مِن اعمالهم عیون اهل ملأ الأعلی و ضجّت حوریاتُ القدس فی أعلَی الغرفات فی الفردوس الأبهی و تتفتَت اکباد المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الأرض و مغاربها. فضَ الله فاهم و قطع لسانهم و کسر اعناقهم و اناملهم و اقلامهم. فَوَ ربِّ العما، سوف یُفتنون بفتنةٍ عمیاء صمّا و یضربُنّ علی فمهم ملائکة الأمر و نزل اللّعنة علیهم و تمُرُّ الرّیح الحمراء و یحیطهم عذابُ‌الله الکبیر الأکبر مِن فوقهم و تحت أرجُلهم و یحل بهم بلاءٌ لم‌یسمع بلاء اشدّ منه اذاً ترجفّ أرکانهم و تقشعر جلودهم و یضعون أنامل الحسرة بین أنیابهم و لاتجدون لأنفسهم ناصراً و لا معیناً اذاَ یأکلهم النّیران و یُمحی اللهُ آثارَهُم و یُلحقُهُم بالهالکین. اذاً لایُسمع لهم صوتاً و لا رکزا.”

حضرت عبدالبهاء دربارۀ نفوسی که با امر الهی مخالفت نمایند و به اذیت و آزار پردازند می‌فرمایند، “در خصوص میرزا مهدی‌خان مرقوم نموده بودید. إنَّ ربَّک لَبِا المرصاد. آن شخص آنچه نمود به خود نمود. عنقریب به وبال اعمال خود گرفتارگردد. تا به حال نفسی تعرّض به امرالله ننمود مگر آن که به اشدّ بلا مبتلا گردید.” (وحید رأفتی، مآخذ اشعار در آثار بهائی، ج1، ص66)

نفس اعمال جزای اعمال

از آنجا که لوح محفوظ، یعنی آنچه که جمیع اعمال انسان، اعم از مطلوب و نامطلوب، در آن ثبت می‌شود در وجود خود انسان است و در واقع به واسطۀ آنها به کسب رضای الهی توفیق می‌یابد یا خود را از تقرّب به ساحت قرب او محروم می‌کند، در نفس خویش جزای اعمال خود را مشاهده می‌کند. گاه انسان آنقدر در این زمینه پیش می‌رود که خود عمل، جزای عمل می‌شود و او را آزرده‌خاطر و نادم می‌سازد.

جمال قدم می‌فرمایند، “در هر حین از جمیع جهات آثار ظهور مُنزل آیات ظاهر و لائح. بحر بیان به امواجش ظاهر؛ خورشید عنایت به اشراقش باهر؛ سدره‌های بستان حقیقی به اثمار بدیعه مشهود. معلوم نیست عباد را چه منع نموده و چه از اقبال به افق ظهور محروم داشته. لله الحمد بصر عطا فرموده و سمع بخشیده، چنانچه مشاهده می‌شود هر نفسی به این دو بخشش بزرگ ممتاز. عیب کار آن که در محلّش صرف نمی‌شود

ادامه در

فاروق ایزدی‌نیا, خشیةالله

https://oceanoflights.org/articles-58-fa/

خشیته الله ترس از خدا در قالب روح تمام انسان هاست در ضمیر خود انسان ها نهادینه شده مولوی گفته جرا وقتی از جرم ترسان می شوی و از جا ره پر سان می شوی آن لحظه ترسنده را نمی بینی جرا منظور مولوی چه بود
این بیت ، به ندامت و پشیمانی انسان پس از گناه اشاره دارد.
در این لحظه، انسان از ترس مجازات به دنبال راه چاره می‌گردد. مولانا تأکید می‌کند که این ترس و پشیمانی خودِ خداوند است که در دل انسان انداخته تا او را از گناه رها کرده و به سوی خود بکشد.

از جرم ترسان می‌شوی: اشاره به ترسِ انسانِ گناهکار از عواقب و مجازات الهی.
وز چاره پرسان می‌شوی:
آن لحظه نرسیده را نمی بینی جرا
انسان پشیمان به دنبال راهی برای جبران، بخشش است.
معنای عمیق‌تر: مولانا می‌گوید وقتی ترسان و پشیمان می‌شوی، بدان که آن احساس را خدا در دل تو انداخته تا تو را از بند نفس و گناه نجات دهد و برای باور قیامتش ترا به سوی عشق و وصال خود بکشاند.

در واقع، این ترس، «ترسِ سازنده» است، نه ترسِ ناامیدکننده؛ زیرا مقدمه‌ی توبه و بازگشت به سوی محبوب است

Response

  1. Ali Kargari Avatar

    خشیته الله ترس از خدا در قالب روح تمام انسان هاست در ضمیر خود انسان ها نهادینه شده مولوی گفته جرا وقتی از جرم ترسان می شوی و از جا ره پر سان می شوی آن لحظه ترسنده را نمی بینی جرا منظور مولوی چه بود این بیت ، به ندامت و پشیمانی انسان پس از گناه اشاره دارد. در این لحظه، انسان از ترس مجازات به دنبال راه چاره می‌گردد. مولانا تأکید می‌کند که این ترس و پشیمانی خودِ خداوند است که در دل انسان انداخته تا او را از گناه رها کرده و به سوی خود بکشد. از جرم ترسان می‌شوی: اشاره به ترسِ انسانِ گناهکار از عواقب و مجازات الهی. وز چاره پرسان می‌شوی: آن لحظه نرسیده را نمی بینی جرا انسان پشیمان به دنبال راهی برای جبران، بخشش است. معنای عمیق‌تر: مولانا می‌گوید وقتی ترسان و پشیمان می‌شوی، بدان که آن احساس را خدا در دل تو انداخته تا تو را از بند نفس و گناه نجات دهد و برای باور قیامتش ترا به سوی عشق و وصال خود بکشاند. در واقع، این ترس، «ترسِ سازنده» است، نه ترسِ ناامیدکننده؛ زیرا مقدمه‌ی توبه و بازگشت به سوی محبوب است

    Like

Leave a comment