نمی خواهند بدانیذ

و زمین وسیع تنگ گردد،. ماه و خورشید نور ندهند،..

ستاره های آسمان به زمین سقوط کنند… و قبایل روی زمین به نوحه و زاری برخیزند…

آنگاه موعود آنها در حالی که سوار بر ابر است از آسمان ظاهر شود و هنوز هم منتظرند که آن ظهوری که در تورات ذکر شده با همان علامات واقع گردد؛

در صورتی که هیچ یک از این علامات در زمان ظهور حضرت عیسی به وقوع نپیوست.

چنانچه، حتی بزرگترین مورخ معاصر با ظهور حضرت مسیح،

ژوزف فلاویوس

(Joseph Flavius)، نه تنها متوجه چنین ظهور عظیمی نشد، بلکه حتی نامی از آن حضرت در آثار خود نبرده است.

…یهودیان منتظر موعودی بودند که با سلطه و قدرت عظیم ظاهر گشته، بر سریر داود نشسته ..و تأسیس سلطنت کند؛ لیکن حضرت مسیح را نه سلطنتی، نه لشکری و نه مملکتی بود


در زمان ظهور حضرت مسیح، …. یکی از دلایل رد آن حضرت توسط یهودیان به وقوع نپیوستن ظاهری علامات ظهور بود…… یهودیان انتظار داشتند که قبل از ظهور موعودشان علائمی ظاهر شود

و ادعا می کرد که پادشاه یهود است. زمانی که آن حضرت را برای محاکمه نزد پیلاطوس بردند، پیلاطوس از حضرتشان پرسید: ” آیا تو پادشاه یهودیان می باشی؟” حضرت مسیح فرمودند که بر خلاف پادشاهی که یهودیان منتظر ظهورش هستند سلطنت آن حضرت، سلطنت روحانی و ابدی می باشد:

” من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم می جنگیدند تا در چنگ سران قوم یهود گرفتار نشوم.

پادشاهی من متعلق به این دنیا نیست” لیکن، سربازان با تمسخر به ادعای پادشاه یهود بودن آن حضرت ” تاجی از خارهای بلند درست کردند

و بر سرش گذاشتند، و یک چوب، به نشانه عصای سلطنت، به دست راست او دادند

و پیش او تعظیم کردند و با ریشخند می گفتند: درود بر پادشاه یهود! پس از آن، به صورتش آب دهان انداختند و چوب را از دستش گرفته، بر سرش زدند”. سران قوم نیز ایستاده به او می خندیدند و مسخره کنان می گفتند: ” برای دیگران معجزات زیادی انجام داد؛ حال اگر واقعا مسیح و برگزیده خداست، خود را نجات دهد!

. این نوشته را نیز بالای سر او بر صلیب نصب کردند: ” این است عیسی
https://virgool.io/@1100alie/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-krgnfe3wvrro

Response

  1. Ali Kargari Avatar

    زمستان بود. جان می‌کندم در نیویورک نویسنده شوم، سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم.فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم: “می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم و خدای من، مدت‌ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود”هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه همبرگر بود. آن‌ها را می جویدم و راست می‌افتاد توی معده‌ام.معده‌ام می‌گفت: “متشکرم، متشکرم”.مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سر و کله دو نفر پیدا شد،یکیشان به آن یکی گفت: “خدای بزرگ”طرف مقابل پرسید: “چه شده؟”اولی گفت: “آن یارو که ذرت می‌خورد را دیدی؟ لباسش را، چهره اش را.. طرز ذرت خوردنش وحشتناک بود!”بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم.به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟ من که داشتم توی بهشت سیر می‌کردم!گاهی به همین راحتی با یه کلمه، یه جمله، یه حالت چهره می تونیم مردم رو از بهشت خودشون بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه ترین کاره!سرمونو می‌کنیم تو زندگی ِیکی که اصلا کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و… دهنمونو باز می‌کنیم و از بهشت شخصیش می‌رونیمش!

    چارلز_بوکوفسکی

    ..

    https://taizzpersenter.wordpress.com/2026/04/08/%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%b0/

    ..

    Like

Leave a comment