ما هر چه از کمالات داریم مربوط به ان لحظاتیست که از خودمان بیرون امده دیگران را هم دیده ایم .
… ٭ هر کجا که پندار توست دوزخ است و هر کجا که تو نیستی بهشت است ، آنجا که تو یی تو ، نفس و تمایلات نفس و در نتیجه ظاهر سازی و ریا کاری با توست آنجا دوزخ است و آنجا که تو نیستی یعنی میدانی برای خود خواهی وجود ندارد بهشت است
فرعونیان وقتی معجزات را دیدند، بنا بر حکایت قرآن گفتند: “فلناتینک بسحر مثله گفتند ما نیز نظیر آن را خواهیم آورد” (۱۷) و حال آنکه در پاسخ موسی گفتند: “ما چنین چیزی . در پدران گذشته خود ; سراغ نداشته، و از آنان نشنیده ایم”.پس معلوم می شود مراد از”هذا این” در این جمله دعوت موسی است، نه معجزات وی، از این هم که بگذریم معجزات موسی معنا ندارد که بگویند: ما سابقه نظیر این را نداریم، چون سابقه نداشتن از امثال آن معجزات، رد دعوت آن نمی شود. حقایقی برای گفتن وجود دارد. این حقایق به شکلی غیر مستقیم در بطن ایات قران است اما واضح و روشن نیست و نیاز به تاویل و تبیین دارد. وقتی مردوم از معنی این آیات می پرسیدند پیامبران طبق نظر آیات میگفتند – زمان گفتن این حقایق هنوز فرا نرسیده است.وقتی زمان آن ( ظهور حضرت بها،الله) برسد آن وقت پی به معنی آیات خواهید برد و به جهل خود متعرف خواهید شد –
اورده اند که مشرکان، بر ایات قران نظیر تاریک شدن خورشید، متلاشی شدن کوهها و ریزش ستارگان بر روی زمین و اتش گرفتن دریاها و نیم شدن ماه و بسیاری دیگر را ایراد می گرفتند و می گفتند محمد قومش را فریب می دهد چون امکان وقوع این امور وجود ندارد و امتناع عقلی دارد. در پا سخ انها آیاتی نازل شده مدل بر ای نکته که این ایات معانی روحانی دارد که زمان آن هنوز فرا نرسیده که روشن شوند بنابر این قابل فهم برای انها نیست نظیر این ایه که بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله (یونس ۳۹) واضح است که منظور از تاویل ایات فهم معانی ظاهری ان نیست که هر کس که با لغت عربی اشنا باشد یا تاریخ و فقه و اصول بداند بتواند ان را درک کند..و نکته مهم همین است که طبق آموزه های بهائی منظور از آدم روح خود انسان بوده است و منظور از حوا اشاره به نفس جسمانی او داشته است …اصولآ کلمه معجزه کلمه معجزه به آن معني که ما از آن درک و فهم مي کنيم در قرآن نيامده است. در قرآن به جاي آن، کلمات: آيه و بيّنه بکار برده شده است. .هر کدام از ما به تنهائی معجزه همین خلقت هستیم آیه و نشانه و مثال آن توجه به آفرینش و توانا یی ها ی بالفطره وجود خودمان است.
حجابی میان بنده و خدا آسمان و زمین نیست
پنداشت و منیت ما حجاب است . ٭ .#ابوسعیدعبلخیر
٫
http://taiziz.car.blog/2021/07/07/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/
دویست سا ل پیش ا کتشا ف بشر هما ن چرخ و گا ری و تنها ا لکل بود تنها ما بین سال ظهور دو مظهر الهی سه اختراح مهم برق و تلفن و توربین بخا ر جها ن را با خود بلرزه اآورد .شکر و پید ایش سیب ز مینی و کشف پنی سلین تنها در افریقا ملیونها کود ک را از چنگا ل مرگ نجا ت د اد
.در زمان قاجار مردم قهوه مي خورده اند و آن زمان با چاي آشنايي نداشته اند.اصطلاحات قهوه قجري و قهوه خانه نيز حاكي از رواج نوشيدن قهوه در آن دوران است . ورود چاي به ايران در زمان قاجار توسط تجاري كه به فرنگ مسافرت داشتند صورت گرفت و بعدا كاشف السلطنه اولين بوته هاي چاي را به ايران وارد و در لاهيجان كشت داد .
حاج محمد موسي نيز كه براي كارهاي تجاري خود به روسيه رفت و آمد داشت با چاي در آن كشور آشنا شد و براي هريك از دختران خود (خاور سلطان، كوكب سلطان و مريم سلطان) يك سماور همراه قوري و چاي هديه آورد و در منزل خود به آنان روش چاي درست كردن را آموزش داد.
منبع :
يادگار قديم:
وجود حقيقی . لهذا اگر در کتب مقدّسه ذکر احيای امواتست مقصد
اينست که بحيات ابديّه موفّق شدند و يا آنکه کور بود بينا شد
مقصد از اين بينائی بصيرت حقيقيّه است و يا آنکه کر بود شنوا شد
مقصد آنکه گوش روحانی يافت و بسمع ملکوتی موفّق گشت و اين
بنصّ انجيل ثابت شده که حضرت مسيح ميفرمايد که اينها مثل
آنانند که اشعيا گفته اينها چشم دارند امّا نبينند گوش دارند
لکن نشنوند و من آنها را شفا دهم . و مقصد اين نيست که مظاهر
ظهور عاجز از اجرای معجزاتند زيرا قادر هستند لکن نزدشان
بصيرت باطنی و گوش روحانی و حيات ابدی مقبول و مهمّ است .
پس در هر جائی از کتب مقدّسه که مذکور است کور بود بينا شد
مقصد اينست که کور باطن بود ببصيرت روحانی فائز شد و يا
جاهل بود عالم شد و يا غافل بود هشيار گشت و يا ناسوتی بود
ملکوتی شد چون اين بصيرت و سمع و حيات و شفا ابديست لهذا
اهمّيّت دارد و الّا حيات و قوای حيوانيرا چه اهمّيّت و قدر و
حيثيّتی مانند اوهام در ايّام معدوده منتهی گردد مثلاً اگر چراغ
خاموشی روشن شود باز خاموش گردد ولی چراغ آفتاب هميشه
روشن است اين اهمّيّت دارد .
محمد میرزا، بعدها که در کاشت چای موفق شد، لقب کاشف السلطنه را گرفت و معروف شد به محمدمیرزا کاشف السلطنه چایکار . در میان مردم این افسانه رایج است که کاشف السلطنه چند تخم چای را در عصای خود مخفی کرد و به ایران آورد که از صحت آن کسی باخبر نیست. کاشف السلطنه متولد تربت حیدریه بود و در دارالفنون درس خواند و برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن فرانسه رفت. به ایران که برگشت، ژنرال کنسول ایران در هند شد و در همانجا فکر کاشت چای در ایران، در ذهنش جوانه زد. کاشف السلطنه، اکنون پدر چای ایران نام گرفته و مقبره ای دارد در شهر لاهیجان که بر بالای یکی از تپه های مزارع چای این شهر، جای گرفته است
https://virgool.io/@1100alie/%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-sztuwvdmdoqe
سؤال از معجزات و خوارق عادات
معجزاتی در حقّ حضرت مسيح روايت شده است اين روايات فی
الحقيقه بحسب معنی لفظی تلقّی گردد يا آنکه معانی ديگر دارد زيرا
بفنون صحيحه ثابت است که ماهيّت اشيا متقلّب نگردد و جميع
کائنات در تحت قانون کلّی و نظاميست که ابداً تخلّف ننمايد لهذا
خارق قانون کلّی ممکن نه .
جواب
مظاهر مقدّسه الهيّه مصدر معجزاتند و مظهر آثار عجيبه هر امر
مشکلی و غير ممکنی از برای آنان ممکن و جايز است زيرا بقوّتی
خارق العاده از ايشان خارق العاده صدور يابد و بقدرتی
ماوراء طبيعت تأثير در عالم طبيعت نمايند از کلّشان امور عجيبه
صادر شده ولی در کتب مقدّسه اصطلاح مخصوصی موجود و در
نزد آنان اين معجزات و آثار عجيبه اهمّيّتی ندارد حتّی ذکرش نخواهند .
زيرا اگر اين معجزاترا برهان اعظم خوانيم دليل و حجّت از برای
حاضرين است نه غائبين . مثلاً اگر از برای شخص طالب خارج از
حضرت موسی و حضرت مسيح آثار عجيبه روايت شود انکار کند
و گويد از بتها نيز بتواتر يعنی بشهادت خلق کثير آثار عجيبه روايت
شده است و در کتب ثبت گشته . برهمن از برهما يک کتاب آثار
عجيبه نوشته پس طالب بگويد از کجا بدانيم يهود و نصاری راست
گويند و برهمن دروغ گويد و هر دو روايت است و هر دو خبر
متواتر و هر دو مدوّن در کتاب هر يک را احتمال وقوع و عدم
وقوع توان داد و ديگران چنان و اگر راست است هر دو راست
اگر قبول شود هر دو را بايد قبول نمود لهذا برهان نميشود پس
معجزات اگر از برای حاضرين برهانست از برای غائبين برهان
نيست . امّا در يوم ظهور اهل بصيرت جميع شؤونات مظهر ظهور را
معجزات يابند زيرا ممتاز از ما دونست همين که ممتاز از ما دونست
معجزه محض است . ملاحظه نمائيد که حضرت مسيح فريد و وحيد
من دون ظهير و معين و بدون سپاه و لشکر در نهايت مظلوميّت
در مقابل جميع من علی الارض علم الهی بلند نمود و مقاومت
کرد و جميع را عاقبت مغلوب نمود و لو بظاهر مصلوب گرديد حال
اين قضيّه معجزه محض است ابداً انکار نتوان نمود ديگر در حقّيّت
حضرت مسيح احتياج ببرهان ديگر نه و اين معجزات ظاهره در
نزد اهل حقيقت اهمّيّت ندارد . مثلاً اگر کوری بينا شود عاقبت
باز کور گردد يعنی بميرد و از جميع حواسّ و قوی محروم شود
لهذا کور بينا کردن اهمّيّتی ندارد زيرا اين قوّه بالمآل مختلّ گردد
و اگر جسم مرده زنده شود چه ثمر دارد زيرا باز بميرد . امّا اهمّيّت
در اعطای بصيرت و حيات ابديست يعنی حيات روحانی الهی
زيرا اين حيات جسمانيرا بقائی نه و وجودش عين عدم است مثل
اينکه حضرت مسيح در جواب يکی از تلاميذ ميفرمايند که بگذار
مرده را مردها دفن کنند زيرا مولود از جسد جسد است و مولود
از روح روح است . ملاحظه کنيد نفوسی که بظاهر بجسم زنده بودند
آنانرا مسيح اموات شمرده زيرا حيات حيات ابديست و وجود
حضرت عبدالبها،

Leave a comment